دیدنی های شالیز
آلوچه ,کلوچه, بیا با هم بریم تو کوچه,, باقی داستانم به تو چه
از یادمانهای تاریخ باستان در شهر همدان مجسمه شیر سنگی است که در انتهای خیابان ۱۲ متری سنگ شیر و در وسط میدان مربع شکلی به همین نام قرار گرفتهاست. تپهای که در حال حاضر مجسمه شیر سنگی بر روی آن واقع شده تپه باستانی است زیرا تابوت متعلق به دوره اشکانی ازآن محل کشف شده و فعلاً در موزه تپه هگمتانه نگهداری میشود. این مجسمه به همراه قرینه اش ابتدا در دروازه شهر همدان قرار داشتهاست و اعراب به هنگام فتح همدان آن را باب الاسد به معنی دروازه شیر نامیدهاند. در سال ۳۱۹ ه.ق نیز که دیلمیان همدان را به تصرف خود در آوردند دروازه شهر را به کلی تخریب کردند. مردآویج دیلمی قصد داشت یکی از آنها را به ری منتقل نماید ولی چون موفق نشد پنجههای یکی از شیرهارا شکست و دیگری را به طور کامل تخریب نمود مجسمه آسیب دیده تا سال ۱۳۲۸ هجری شمسی بر روی زمین افتاده بود تا اینکه مهندس سیحون طراح و معمار آرامگاه بوعلی آن را در محل فعلی نصب کرد. تاریخ ساخت در تاریخ ساخت مجسمه شیر سنگی مورد اختلاف است ولی از نحوه حجاری مجسمه و نزدیکی آن به باروی اشکانیان و کشف تابوت دوره اشکانی از شان محل چنین بر میآید که به اشکانیان مربوط میباشد این اثر در تاریخ ۱۵/۱۰/۱۳۱۰ و به شماره ۹۳ در فهرست آثار ملی و تاریخی ایران به ثبت رسیدهاست.
این تپه در 19 كیلومتری جنوب غربی شهر نهاوند و 2 كیلومتری سرآب گیان و در گنار روستایی به همین نام قرار گرفته است و به عنوان یكی از قدیمی ترین آثار تاریخی قایل بازدید و تحقیق می باشد. باستان شناسان قدمت این منطقه را 37 قرن قبل از میلاد مسیح (ع) می دانند و مورخان را عقیده بر این است كه 5500 تا 5700 سال قبل در این تپه مردمانی می زیسته اند كه از اقوام بومی ایران بوده اند و تمدنی شبیه به تمدن بین النهرین داشته اند .ولی بعدها این قوم توسط اقوام اروپایی و آسیایی از بین رفته و قوم جدید تمدن درخشان جدیدی را به وجود آورده اند كه با تمدن بین النهرین شباهتی نداشته است . برای اولین بار یكی از مورخین به نام " هرتسفلد" در تپه گیان یك نوع سفال منقوشی می بیند كه بنا به اظهار وی نمونه هایی از آن سفال ها را در سال 1936 میلادی نزد عتیقه فروشان همدان دیده است . لذاچند سال بعد موزه لور پاریس به پرفسور رومن گریشمن و ژرژ كنتنو ماموریت می دهد تا كاوش های وسیع تری را در این محل انجام دهند . این كاوش ها در سال 1310 انجام شد و نتیجه مطالعات آنها در كتاب " كاوش در تپه گیان نهاوند" منتشر گردید او و هیئت همراه تپه گیان را تا عمق 19 متری حفاری نمودند و در نتیجه تحقیقات خود به 5 طبقه با خصوصیات متما یز برخورد نمودند كه نشانگر وجود 5 دوره از تمدن قدیم بود و نشان می داد كه این منطقه دارای قدمتی در حدود 5700 سال است به شرح زیر طبقه پنجم ( دوره هم عصر با تمدن عیلام 5700 سال قبل ) . قدیمی ترین آن طبقات بود كه بین عمق 19 متر و 5/7 متری قرار داشت ودر آن سفالی با زمینه زرد یا سبز كمرنگ با نقوش سیاه به دست آمد طرح این نقوش عبارتند از : خطوط هندسی مانند د ندانه . خطوط شكسته . مثلث هایی كه از یك طرف به هم متصل می باشند . تبر دوسر . صلیب مالت ( صلیبی كه چهار بازوی آن مساوی است ) لوزی . چهارخانه و دوایری كه داخل آنها تزئین شده است . بعلاوه روی این سفال موضوع هایی نباتی نیز نقش شده بود و از چهارده متر به پایین مارها و ردیف مرغان آبی و بز كوهی و پلنگ نیز دیده می شد. در سفال منقوش طبقه پنجم گیاهان حد فاصل میان سفال ناحیه شمال هستند طبقه چهارم ( دوره هم عصر با تمدن شوش 5500 سال قبل ) از 9 متر تا 5/7 متر به زحمت از بالای طبقه پنجم تشخیص داده می شود و مركب از گورستان وسیعی است كه 117 قبر از قبرها تحت مطالعه قرار گرفته و شامل سفل منقوش زرد رنگی است كه خمیر آن خوب پخته شده و گاهی رنگ آن نزدیك به رنگ آجری می شود و نقوش سیاه رنگ است . شكل ها و مضوع نقوش آن چندان متنوع نیست . مهمترین این ظرف از حیث شكل خمره های دهانه گشاد است كه دارای نقش روی گردن و شانه ظرف است . این نقوش عبارت است از خطوط افقی دندانه دار و خطوط موج دار كه بیشتر روی گردن ظرف است و یك نوار پهن كه روی شانه ظرف قرار گرفته .موضوع نقاشی ها معمولا" پرنده و شانه است . ردیف مرغان آبی كه پهلوی هم قرارگرفته اند و در نقش شباهت به شانه پیدا كرده اند گاهی نیز یك عقاب با بالهای باز یا مرغان آبی در حال شنا نشان داده شده اند. در این طبقه فلزات فراوان است . برنز برای ساختن آب خورها و دستبندهای بازوسرنیزه هاو تبرهایی كه یك طرف آن مارپیج است به كار رفته در این طبقه نقره نیز موجود است طبقه سوم ( دوره هم عصر با جزایر اژه و بالكان 4000 تا 4500 سال قبل) از 5/7 تا 6 متر و قبرهای شماره 83 تا 101 تمدن قبلی مدتی ادامه می یابد و پس از اندك مدتی رو به زوال می گذارد . سفال قرمز آجری رنگ با نقش سیاه خصوصا" در ظروف سه پایه ای . تنگهای شكم دار و پایه دار . فنجان های دسته دار. دیزی ها و روغن داغ كن ها ادامه می یابد . نقوش منحصر به مثلثها. هاشورها و خطوط افقی موج دار می باشد. از بین اشیا برنزی خنجرها. سنجاقهای بلند و ظروف برنزی قابل ذكر می باشد طبقه دوم ( دوره آثار بنایی3400 تا 3800 سال قبل ) از 6 تا 4 متر و قبرهای 64 تا 82 شامل : آثار ابنیه و ساختما نها می باشد . سفال منقوش هنوز تحت تاثیر سبك سفالهای منقوش دوران پیش از ایرانی است . ظروفی كه خمیرشان زرد مایل به خاكستری است و نقوش سیاه دارند و دارای اشكال مختلف هستند مانند: تنگ های شكم دار و پایه دار . سبد و فنجان دسته دار مزین به نوارهای چهار خانه و گل پنج پر با خورشید و غیره بنابر این در این نقوش كه به صورت مجالس ترتیب داده شده سبك نقش حیوانات مجددا" مرسوم گردیده است ولی علاوه بر این سفال یك نوع ظروف گلی دیگرنیز پیدا شد كه از جهاتی با آن اختلاف دارد مانند: ظروف و آب خوری هایی كه از حیث جنس خمیر با آنها شبیه است و نقوش آنها فقط خطوط افقی است كه به اشكال مختلف نقش شده است . نوع اخیر به سفال محدوده بین النهرین شباهت پیدا می كند . در این طبقه فلزات چندان زیاد نیست و بیشتر شامل پیكانها. دشنه ها و سنجاقهای بلند بدو سریا با سر می باشد طبقه اول ( دوره ظهور آهن 3100 تا 3400 سال قبل) از عمق 4 متربه بالا قبرها 1 تا 63 سه قشر از آثار دیده می شود . در قشر اول كه از همه قدیمی تر بود آب خوری های بلندی قرار داشت كه منقوش به خطوط هندسی یا تزئینات دیگر بود مانند مرغابی یا گیاهانی كه به صورت مصنوعی در آمده است . این سفال با سفال " نوزو" در بین النهرین شباهت زیاد دارد . در قشر وسطی كه آن را قشر نام نهاده اندسفال بدون نقشی پیدا شده كه هیچ شباهتی به سفال قبلی نداشت . این سفال سیاه درخشان یا خاكستری سیاه رنگ یا قرمز رنگ است و با سفال گورستان در تپه سیلك قابل مقایسه است . در قشر جدید دو قبر پیدا شد . آسیایی كه درآن دوقبر بوده شباهت به اشیاء قبرهای استان لرستان و كورهای سیلك داشت لازم به ذكر است اشیا پیدا شده در تپه گیان هم اكنون در موزه " لوور" پاریس و موزه " ایران باستان " نگهداری می شود . در زمان هخامنشیان به ویژه دوران حكومت خشایار شا . نهاوند به صورت یكی از مراكز لشكری و سوق الجیشی در می آید و مقارن با انقراض هخامنشیان و حمله اسكندر این شهر مورد حمله قرار می گیرد كه به علت داشتن دژ و باروهای محكم در امان می ماند ستون های معبد لااودیسه: از جمله آثار به جای مانده از سلوكیان در نهاوند آثار معبدی است كه منسوب به سلوكیان است و به معبد " لاوادیسه " معروف بوده است . مكان دقیق این معبد مشخص نیست اما آثاری كه نواحی تپه مركزی شهربه نام تپه دوخواهران به دست آمده این احتمال را قوت می بخشد كه محل معبد این مكان بوده است . این معبد را آنتیو كوس ( آنتیو خوس ) سو پادشاه سلوكی در این شهر برای همسر خود ملكه لااودیسه بنا كرده است . درحفاریهای سال 1325 ( 1946 میلادی) كتیبه بزرگی به ابعاد 36*85 سانتیمتر در 33 سطر به خط یونانی پیدا شد. كه مربوط به انتیو كوس سو است . ترجمه این كتیبه توسط " لویی روبرو" در شماره هفتم مجله " هلینكا " انتشار یافت. این كتیبه از دو قسمت متمایز تشكیل شده است : قسمت اول نامه ای است از مندموس كه فرمان شاه را به اهالی نهاوند ابلاغ و از آنان در خواست می كند به فرمان وی را روی سنگی نقش نموده و در معبد اصلی شهر نصب كنند . قسمت دوم كتیبه عین نامه آنتیو كوس سوم به مندموس است كه به خاطر ملكه لااودیسه نگاشته و بنیانگذاری یكی از شعائر مذهبی را به ملكه یاد آوری می نماید كه ملكه به سمت كاهنه بزرگ از حقوق مسلم و مزایای مخصوص حوزه حكومتی مندموس برخوردار گردد ترجمه قسمت اول كتیبه : مندموس به " اپلودوروس " و به كلیه صاحب منصبان شهر لااودیسه درود می فرستد كه پس از این اعلامیه می بایست مواد فرمانی كه شاه به وی ( مندموس) نوشته است ضمیمه گردد. و روی سنگی از آن سوادبردارید و سپس نوشته ای كه مقرر داشته اند مطابق نموده و آن را محفوظ نگه دارید و سنگ را در معروف ترین زیارتگاه شهر نگهداری كنید . خوش باشید. سال 119 دهم ماه یانه مدس . ترجمه قسمت دوم( عین نامه آنتیو كوس سوم ) شاه آنتیو كوس به مندموس سلام می رساند و دستور می دهد كه به شئونات خواهر ما ملكه لااودیسه بیافزائید و از او قدر دانی كنید چه این امر برای ما بسیار ضروری است نه تنها برای اینكه اودر زندگانی اش با مهر ومحبت و مراقبت شدید خود را نشان داد بلكه او هنور نسبت به خدایان دارای عشق و احترام بی پایان است . بنابیر این ما به مهر و علاقه دستور می دهیم و موافقت خود را با این امر اعلام می داریم كه به جاست او از جانب ما به این افتخار نائل گردد . خصوصا" مصمم هستیم همان طوری كه در تمام قلمرو ما انتخاب كاهنین بزرگ از طرف ما انجام می شود بدین نحو: در این محل كاهنه هایی از طرف ملكه ادویسه تعیین گردد. در حالی كه حامل تاج های طلا و تصاویر او خواهند بود سپس نام آنها در بعد از كاهنین نیاكان ما و خود ما ثبت گردد و خلاصه بعد از آنكه نام ملكه لاادویسه در تمام قلمرو تو به عنوان كاهنه بزرگ معروف و مشهور گردید و كلیه كارها بر طبق گفتار ما انجام گرفت مفادفرمان را برروی سنگی ثبت نمایید تا وقف این مكان مقدس گردد. و بالاخره این عمل بسیار پسندیده ای نسبت به خواهر ما انجام دادیم نتایج آن در حال و آینده آشكار خواهد شد . در سال 119 از ماه كاند یكوس" در این محل چهار مجسمه كوچك مفرغی نیز پیدا شده كه یكی از این مجسمه ها . الهه ای را نشان می دهد كه سرش هلال خورشید است و گل زنبقی در میان آن قرار گرفته و در دستهایش شاخه ای پر از میوه است . احتمال دارد این مجسمه ملكه لاادویسه باشد. علاوه بر كتیبه مذكور دو كتیبه كوچك دیگر هم در این محل پیدا شده كه یكی از آنها تقریبا" سالم است وترجه آن به این شرح است . " مندموس عامل مخصوص شاه به ساترابی عالی شاه منصوب گردید و به سبب اطاعت محض خود نسبت به شاهان و كارهای برجسته ای كه در قلمرو خود برای مردم انجام داده به این افتخار بزرگ نایل آمد سال 130 سلوكی" . از دیگر آثار باقی مانده از این معبد ستون سر ستون ته ستون و تكه سنگهای فراوانی است كه در بعضی از منازل و جلو درب برخی مغازه های شهر و اطراف شهر پراكنده است . از جمله یكی در بازار نهاوند و دو تای دیگر در طبقه زیرن پاساژ جاجیان است كه به عنوان تزئین محل مورد استفاده قرار گرفته است . كتیبه بزرگ معبد سلوكی هر چند كه مربو ط به استیلای قومی بیگانه در ایران است اما به علت روشن نمودن بخشی از عقاید مذهبی پادشاهان سلوكی كه خود را جانشین خدایان و یا درزمره خدایان می دانستند و نشانگر انحطاط اخلاقی و مذهبی در تمدن این دوره بوده دارای اهمیت است. محل معبد به شماره 374 مورخه 3/12/1327 در فهرست آثار تاریخی ایران به ثبت رسیده است و كتیبه ها هم اكنون در تالار بزرگ موزه ایران باستان نگهداری می شوند این دم انتخاباتی آپ نمیکنم فضا سیاسی بشه میخواین رای بدین نمیخواین ندین فقط اونا که رای میدن با دقت رای هاشونو بدن دلایل وقوع جنگ افغانهای یاغی پس از فتح قندهار به دست نادر، به دهلی گریخته بودند. نادرشاه سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان که جزو غارتگران بودند (حدودا ۸۰۰ نفر) و در قتل عام مردم ایران نقش اساسی داشتند را به ایران تحویل دهد. اشتباه محمدشاه(پادشاه هند) پناه دادن به فراریان قندهار و کشتن قاصد نادر بود. مشاورین او هرگز تصور نمیکردند که سربازان نادر بتوانند افغانستان را کامل فتح کرده و قصد دهلی را کنند اما مقدر چنین بود که هندوستان ضربه اول در قرون جدید را از همسایه غربی خود بخورد. جزئیات جنگ یکی از زرین ترین برگهای فتوحات نادر پیروزی بر سپاههای هندی بود. هندوستان در ۱۷۰۷ امپراتوری بزرگ و قدرتمندی بود که از نظر ثروت و جمعیت رقیبی در منطقه نداشت. در ۱۷۱۹ با روی کار آمدن محمدشاه (رقیب نادر) شمارش معکوس برای سقوط این امپراتوری آغاز شد. در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران از رود سند گذشتند و در جنگ کَرنال هندوستان را شکست داده و دهلی پایتخت آن را تصرف کرد. سپس ۸۰۰ متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند.[۱] در این جنگ بیش از سی هزار نفر کشته شدند. نادر با غنائم فراوان که از هند به چنگ آورده بود به ایران بازگشت و تاج پادشاهی هند را بر سر محمد شاه گذاشت. غنائمی که نادر شاه به ایران آورد ده برابر بیشترین درآمد سالانهٔ دوران صفویه برآورد شدهاست. در میان این غنائم جواهراتی چون کوه نور و دریای نور و تخت طاووس و کره جواهرنشان شهرت دارند. نادر شهریار توانای ایران به رغم کمی سپاهیانش در مقابل لشکریان فیل سوار هندی توانست با به کارگیری تاکتیکهای نوین جنگی لشکر انبوه هندوستان را در هم بکوبد. نادر شاه بزرگ توانسته بود با آموزشهای رزمی سنگین و کارآمد ارتش خود رابه یک جنگ افزار رعب آور برای دشمن تبدیل کند.
کتیبه داریوش کبیر در نقش رستم
کتیبه دوم داریوش بزرگ در نقش رستم که در آن اندیشه های نیک وقانون مدارانه و انسانی مردمان وجامعه ایرانی در یافته میشود در 60 سطر به فارسی باستان همراه با 43 سطر ترجمه ایلامی و39 سطر ترجمه اکدی و 25 سطر ترجمه آرامی در بخش میانی نمای آرامگاه و در فاصله بین ستون ها نوشته شده است
((خدای بزرگ است اهورا مزدا که این جهان شگرف آفرینش را آفرید،که برای مردم شادی آفرید،که خرد وتوانایی به داریوش شاه بخشید. بخواست اهورا مزدا من چنانم که راستی را دوست می دارم و از دروغ بیزارم ،من نمی خواهم توانا برناتوان ستم کند ،همچنین دوست ندارم که به حقوق توانا از کارهای ناتوان آسیب رسد . آنچه را راست است من آن را می پسندم ، خواست خداوند در زمین آشوب نیست ،بلکه صلح ،نعمت وحکومت خوب است . من دوست دروغگویان نیستم در دل خود تخم کین نمی کارم ،هر آنچه مرا به خشم آورد از خود دور می دارم با نیروی خرد بر خشم خود سخت چیره ام . هر که همکاری و همراهی پیشه کند ، در خور کوشش او را پاداش می دهم .آنکه گزند رساند و ستم کند ، به اندازه گوشمالش می دهم . نمی خواهم کسی زیان برساند و کیفر نبیند . آنچه کسی بر ضد دیگر کس گوید ،مرا قانع نتواند کرد مگر آنکه بنا به قانون نیک گواه درست آورد و داوری بیند، از آنچه کسی فراخور توانایی خویش انجام دهد وبجا آورد ،شادمان وخرسند می شوم وخشنودیم را کرانه ای نیست ،چنین است هوش واراده من . مپندار که زمزمه های پنهانی ودر گوشی بهترین سخن است ،بیشتر به آنی گوش فرادار که بی پرده می شنوی . تو بهترین کار را از توانمندان ندان و بیشتر به چیزی بنگر که از ناتوان سر زند . آنگاه که تو از آنچه بردست من رفته چه در زادگاهم وچه در آوردگاه ، ببینی یا بشنوی ،بدان که اینست توانایی من ،که برتر وتیزتر از نیروی پندار است ،اینست کاردانی من، تا جایی که توش وتوان دارم ،در جنگجویی هماوردی خوبم . چون در آوردگاه باشم ،کسی را که از دور می بینم به نیروی ادراک وخرد می دانم که بدخواه است یا که بد اندیش نیست ،به نیروی ادراک واراده خویش همواره نخستین کسی هستم که تصمیم می گیرد کار شایسته ای را ،چون دشمنی را ببینم وچون دوستداری را .مردی هستم ورزیده ،هم به دست و هم به پا ، به هنگام سواری سوارکاری خوبم در تیر افکنی ،تیر اندازی چیره دست ،چه بر اسب باشم چه با پای پیاده در نیزه وری نیزه وری خوبم، خواه از روی اسب وخواه از روی خاک .هنرهایی که اهورامزدا به من بخشیده است وتوانسته ام که به کار گیرم چنین بود . آنچه بر دستم رفته است ،بیاری یزدان همه را با هنرهای خویش که ارزانی اهورامزدا بوده است ،به انجام رسانده ام .ای بشر ! نیک دریاب که من چگونه ام وهنرهایم چه وبرتری ام چگونه وتا چه اندازه . مگذار آنچه در این باره شنودهای بر تو نادرست نماید، آنچه به تو گویند باور دار ،کارهایم را نادرست مپندار ، نبشته هایم را نگهدار باش ، قانون را پایمال نکن ، نگذار کسی در رعایت نظم و فرمان قانون نادان ماند))
نقل از کتاب نقش رستم و پاسارگاد نگارش رضا مرادی غیاث آبادی صفحه60-56 انتشارات نوید شیراز 1380
سلام امروز استقلالم برد با گل جان جان جانواریو خیلی این برد به من چسبید تو مدرسه با گوشی دوستم بازیرو دیدم به همه تبریک میگم موندم چی بگم از شادی زبونم هنگه ارش حیف شد پنالتی رو خراب کرد ولیییییییییییییییییییییی بردیم البته وحید طالب لو درواز رو خوب بسته نگه داشتا قلعه تاریخی فلک الافلاک بر بلندای تپه ای باستانی و در مرکز شهر خرم آباد واقع شده است . حریم این بنای باشکوه از سمت شرق و جنوب غربی به رودخانه خرم آباد ، از غرب به خیابان دوازده برجی و از شمال به خیابان دوازده برجی و از شمال به خیابان فلک الافلاک محدود می گردد . از تاریخ ساخت بنا یا بانی آن ، آگاهی دقیقی در دست نیست . همین اندازه می دانیم که این بنا ، از یادگارهای شهر کهن << شاپور خواست >> بوده و بنای اولیه آن را به زمان شاپور اول ساسانی در قرن سوم میلادی نسبت می دهند . احداث بنا بر فراز صخره های سنگی و اشراف کامل آن به دره تارخی خرم آباد و نیز جاری شدن چشمه پر آب گلستان از دامنه شمالی تپه از ویژگیهای اصلی بنا به شمار می آیند . از سوی دیگر نزدیکی بنا با غارهای پیش از تاریخ دره خرم آباد و دیگر آثار دوران تاریخی نظیر سنگ نبشته ، مناره آجری آسیاب گبری ، پل شکسته و گرداب سنگی ، بیانگر پیوستگی تاریخی قلعه با آثار یاد شده می باشد . معماری کنونی بنا ، بیانگر الحاقات فراوانی است که در دوران های گوناگون به دان افزوده شده ، بیشترین این تحولات مربوط به دوره صفویه تا قاجار می باشد . بر اساس مدارک تصویری تا حدود یکصد سال پیش بارویی دوازده برجی در پیرامون بنای فعلی وجود داشته ، که اکنون آثار این برج از آن در محوطه شمال غربی قلعه ، قابل مشاهده است . وسعت تقریبی بنا 5300 متر مربع ، شامل 8 برج دو صحن و 300 جان پناه می باشد . ارتفاع بلند ترین دیوار تا سطح تپه 23 متر و مصالح آن از سنگ آجر ، خشت و ملات گچ و آهک است . ورودی بنا به سمت شمال و در بدنه برج جنوب غربی تعبیه شده که پس از گذر از راهرو ورودی به حیاط اول وصل می گردد . ابعاد این حیاط که در جهت شمالی – جنوبی طراحی شده 22/5*31 متر است . پیرامون آن از چهار برج تشکیل شده که دو برج آن در شمال و شمال غربی و دو برج دیگر در جنوب و جنوب غربی قرار دارد . بر اساس شواهد موجود ، حمام قلعه در ضلع شمالی حیاط اول و در نزدیکی چاه قلعه قرار داشته است . این حمام در تا اواخر دوره قاجاریه مورد استفاده بوده و اکنون آثاری از آن نظیر تنوبوشه های سفالی ، نقش های آهک بری و کانالهای زیر زمینی قابل مشاهده است. در شمال شرقی حیاط اول و در پشت یک طاق نمای بلند ، چاه آب قلعه قرار دارد . عمق این چاه که بیشتر آن با برش صخره به سرچشمه گلستان راه یافته نزدیک به چهل متر است . در گذشته آب مورد نیاز ساکنین دژ از همین چاه تامین می شده و اکنون نیز قابل بهره برداری است . ابعاد این حیاط که در جهت شرقی – غربی طراحی شده 21*29 و همانند حیاط اول از چهار برج تشکیل می گردد . در چهار جهت این حیاط تالارهای بزرگی قرار دارد که به یکدیگر راه دارند و اکنون به موزه ، تغییر کاربری یافته اند . از نکات قابل تامل در معماری بنا ، وجود گریزگاه مخفی در ضلع جنوبی و فضاهای زیرزمینی در ضلع شمال و شرق آن می باشد . در متون تاریخی با نامهای گوناگونی نظیر :"دژشاپور خواست " یا "سابر خواست " "دز بر " "قلعه خرم آباد " "قلعه دوازده برجی " و قلعه " فلک الافلاک ازآن یاد شده است . «فلک الافلاک » که در لغت به معنی «سپهر سپهران » یا « فلک نهم » می باشد . عنوانی است که در دوره قاجار به این بنا اطلاق گردیده و اکنون به همین نام مشهور است . « خزانه حکومتی » خاندان بدر در قرن چهارم ، «مقر حکومتی » اتابکان و والیان در دوره صفویه تا قاجار و سرانجام «پادگان نظامی » و «زندان سیاسی » در دوران پهلوی اول و دوم از مهمترین کاربری های قلعه در گذشته محسوب می گردد . این اثر ارزشمند در سال 1349 از ارتش به فرهنگ و هنر سابق واگذار و به شماره 883 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسید . در سال 1354 با راه اندازی موزه مردم شناسی و مفرغ های لرستان بنا به موزه تبدیل گردید . در سالیان اخیر با مرمت نمای بیرونی و داخل قلعه موزه های باستان شناسی ، مردم شناسی ، آزمایشگاه مرمت اشیاء ، مرکز فروش تولیدات فرهنگی و چایخانه سنتی در این مجموعه فرهنگی – تاریخی راه اندازی و هر ساله پذیرای انبوهی از بازدیدکنندگان داخلی و خارجی می باشد . منبع: همون طور که میدونین امروز ۱۹ فرورودین روز شرف شمسه شما باید یا دهای این روز رو رویه انگشتر بنویسید یا رو کاغذ اگه رو کاغذ نوشتید بهتره کاغذ زرد باشه وقتی که دعا رو نوشتین زیرش باید حاجات خودتونو بنویسید بعد یه صدقم لاش بزارین بعد تاش کنید بزارین لا قرآن و تا سال دیگه باز نکنید اگه به حتی یه دونه از حاجاتتونم رسیدین صدقرو پرداخت کنید این عمل معتبره چون نو کتاب آقای آملی قسمت ۹۰۰ به بعد اومده میخوام یه وب معرفی کنم یه وب توپ حتما برین ببینینhttp://aquamarine.blogfa.com / عمو نوروز يكي بود, يكي نبود. پير مردي بود به نام عمو نوروز كه هر سال روز اول بهار با كلاه نمدي, زلف و ريش حنا بسته, كمرچين قدك آبي, شال خليل خاني, شلوار قصب و گيوة تخت نازك از كوه راه مي افتاد و عصا به دست مي آمد به سمت دروازة شهر. بيرون از دروازة شهر پيرزني زندگي مي كرد كه دلباختة عمو نوروز بود و روز اول هر بهار, صبح زود پا مي شد, جايش را جمع مي كرد و بعد از خانه تكاني و آب و جاروي حياط, خودش را حسابي تر و تميز مي كرد. به سر و دست و پايش حناي مفصلي مي گذاشت و هفت قلم, از خط و خال گرفته تا سرمه و سرخاب و زرك آرايش مي كرد. يل ترمه و تنبان قرمز و شليتة پرچين مي پوشيد و مشك و عنبر به سر و صورت و گيسش مي زد و فرشش را مي آورد مي انداخت رو ايوان, جلو حوضچة فواره دار رو به روي باغچه اش كه پر بود از همه جور درخت ميوة پر شكوفه و گل رنگارنگ بهاري و در يك سيني قشنگ و پاكيزه سير, سركه, سماق, سنجد, سيب, سبزي, و سمنو مي چيد و در يك سيني ديگر هفت جور ميوة خشك و نقل و نبات مي ريخت. بعد منقل را آتش مي كرد و مي رفت قليان مي آورد مي گذاشت دم دستش. اما, سر قليان آتش نمي گذاشت و همانجا چشم به راه عمو نوروز مي نشست. چندان طول نمي كشيد كه پلك هاي پيرزن سنگين مي شد و يواش يواش خواب به سراغش مي آمد و كم كم خرناسش مي زفت به هوا. در اين بين عمو نوروز از راه مي رسيد و دلش نمي آمد پيرزن را بيدار كند. يك شاخه گل هميشه بهار از باغچه مي چيد رو سينة او مي گذاشت و مي نشست كنارش. از منقل يك گله آتش برمي داشت مي گذاشت سر قليان و چند پك به آن مي زد و يك نارنج از وسط نصف مي كرد؛ يك پاره اش را با قندآب مي خورد. آتش منقل را براي اينكه زود سرد نشود مي كرد زير خاكستر؛ روي پيرزن را مي بوسيد و پا مي شد راه مي افتاد. آفتاب يواش يواش تو ايوان پهن مي شد و پيرزن بيدار مي شد. اول چيزي دستگيرش نمي شد. اما يك خرده كه چشمش را باز مي كرد مي ديد اي داد بي داد همه چيز دست خورده. آتش رفته سر قليان. نارنج از وسط نصف شده. آتش ها رفته اند زير خاكستر, لپش هم تر است. آن وقت مي فهميد كه عمو نوروز آمده و رفته و نخواسته او را بيدار كند. پير زن خيلي غصه مي خورد كه چرا بعد از آن همه زحمتي كه براي ديدن عمو نوروز كشيده, درست همان موقعي كه بايد بيدار مي ماند خوابش برده و نتوانسته عمو نوروز را ببيند و هر روز پيش اين و آن درد دل مي كرد كه چه كند و چه نكند تا بتواند عمو نوروز را ببيند؛ تا يك روزي كسي به او گفت چاره اي ندارد جز يك دفعة ديگر باد بهار بوزد و روز اول بهار برسد و عمو نوروز باز از سر كوه راه بيفتد به سمت شهر و او بتواند چشم به ديدارش روشن كند. پير زن هم قبول كرد. اما هيچ كس نمي داند كه سال ديگر پيرزن توانست عمو نوروز را ببيند يا نه. چون بعضي ها مي گويند اگر اين ها همديگر را ببينند دنيا به آخر مي رسد و از آنجا كه دنيا هنوز به آخر نرسيده پيرزن و عمو نوروز همديگر را نديده اند.
.
.
موقعیت جغرافیایی:
تاریخ ساخت بنا:
ویژگیها:

معماری:
حیاط اول:
حمام قدیمی:
چاه قلعه:

حیاط دوم:
قلعه در متون تاریخی:
کاربری قلعه در گذشته:
کاربری کنونی:














