دیدنی های شالیز
و...................
سلام دوستان امیدوارم سال خوبی داشته باشید من ۱۵ روز عیدو نیستم تا جوابهاتونو بدم ولی شما نظراتتون رو بدین ۱۶ هم جواباتونو میدم یا شاید هم به کسی گفتم تو عید جواب بده کی میدونه.دیگه خیلی حرف زدم برین سفره هفت سین بچینید سال خوبی داشته باشید منتظر هستم. بدرود. نوروز بزرگترين جشن ملى ايرانيان سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آريايى هاى ساكن در فلات ايران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ويژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران ، ريشه تاريخى اين جشن را به »جمشيد پيشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را »نوروز جمشيدى» مى خوانند. يکي از آيينهاي نوروزي امروز - که بايستي آميزه اي از چند رسم متفاوت باشد - " مراسم چهارشنبه سوري " است که در برخي از شهرها آن را چهارشنبه آخر سال گويند. دربارهً چهارشنبه سوري، کتاب ها و سندهاي تاريخي، مطلبي يا اشاره اي نمي يابيم و تنها در اين قرن اخير، يا دقيق تر، در اين نيم قرن اخير است که مقاله ها و پژوهشهاي متعددي در اين باره منتشر شده و يا در نوشته هاي مربوط به نوروز به چهارشنبه سوري نيز پرداخته اند. برگزاري چهارشنبه سوري، که در همهً شهرها و روستاهاي ايران سراغ داريم، بدين صورت است که شب آخرين چهارشنبهً سال ( يعني نزديک غروب آفتاب روز سه شنبه )، بيرون از خانه، جلو در، در فضايي مناسب، آتشي مي افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و کودک از روي آتش مي پرند و با گفتن : " زردي من از تو، سرخي تو از من "، بيماري ها و ناراحتي ها و نگراني هاي سال کهنه را به آتش مي سپارند، تا سال نو را با آسودگي و شادي آغاز کنند. تا زماني که از ظرف هاي سفالين چون، کاسه و بشقاب و کوزه، در خانه استفاده مي شد، پس از خانه تکاني، کوزهً کهنه اي از پشت بام خانه به کوچه مي انداختند؛ کوزه اي که در آن آب و چند سکه ريخته بودند. اسفند دود کردن و آجيل خودرن، فال گرفتن، " فال گوش " ( در کوي و گذر به حرف عابران گوش دادن و از مضمون آن ها براي نيت خود تفاًول زدن. ) و " قاشق زني " ( معمولا زنان روي خود را مي پوشانند و با قاشق، يا کليد به خانه ها در مي زنند، صاحب خانه شيريني، ميوه و يا پول در ظرف آنها مي گذارد. ) نيز از باورها و رسم هايي است که به ويژه در بين نوجوانان، هنوز به کلي فراموش نشده است؛ و اين رسم ها و باورها در شهرهاي مختلف با يکديگر متفاوت اند. بي گمان چهارشنبه سوري از رسم هاي کهن پيش از اسلام نيست. در آن زمان هر يک از روزهاي ماه را نامي بود، نه روزهاي هفته را. استاد پورداود در اين باره مي نويسد : آتش افروزي ايرانيان در پيشاني نوروز از آيين هاي ديرين است ( ... ) شک نيست که افتادن اين آتش افروزي به شب آخرين چهارشنبهً سال، پس از اسلام رسم شده است. چه ايرانيان شنبه و آدينه نداشتند ( ... ) روز چهارشنبه يا يوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسي است. جاحظ در المحاسن و الاضداد آورده : والاربعاء يوم ضنک و نحس. اين است که ايرانيان آيين آتش افروزي پايان سال خود را به شب آخرين چهارشنبه انداختند تا پيش آمدهاي سال نو از آسيب روز پليدي چون چهارشنبه بر کنار ماند. در باورهاي عاميانه، چهارشنبه روزي نامبارک است. سفر نبايستي کردن شب چهارشنبه، به احوال پرسي مريض نبايستي رفت. و منوچهري گويد: چهارشنبه که روز بلاست باده بخور به ساتکين مي خور تا به عافيت گذرد آتش افروختن شب چهارشنبهً آخر سال، يا چهارشنبه آخر صفر را، برخي به قيام مختار نسبت مي دهند : مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي شهيدان کربلا قيام کرد، براي اين که موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر کفار بتازد، دستور داد شيعيان بر بام خانه خود آتش روشن کنند و اين شب مصادف با شب چهارشنبه آخر سال بود. و از آن به بعد مرسوم شد. در برخي از شهرهاي آذربايجان چون اروميه، اردبيل و زنجان، همه چهارشنبه هاي ماه اسفند هر يک نقش و نام معيني دارند، که از جمله در منطقهً زنجان بدين شرح است: نخستين چهارشنبه را موله گويند و به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد. دومين چهارشنبه را سوله گويند، در اين روز به خريد وسيله ها و نيازمنديهاي عيد مي روند. سومين چهارشنبه را گوله گويند و به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس و غيره براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد. چهارمين و آخرين چهارشنبه سال ( چهارشنبه سوري ) را کوله گويند؛ ( کوله در ترکي به معني کهنه و فرسوده است). در برخي از شهرهاي ايران، از جمله ايلام (نوروز آباد)، تويسرکان، کاشان، زاهدان (قصبه مود) و ... مراسم چهارشنبه سوري را آخرين چهارشنبه ماه صفر برگزار مي کنند. و آخرين آتش نيز از رسم ها است. بنابر نوشته تذکره صفويه کرمان نيز، چهارشنبه سوري در ماه صفر بوده است. در اصفهان چهارشنبه سوري را " چهار شنبه سرخي " نيز مي گويند. يکي از دليل ها و سندهاي ديگري که نشان مي دهد چهارشنبه سوري از آيين هاي پيش از اسلام نيست، مي تواند اين باشد که مراسم آن در غروب آفتاب روز سه شنبه برگزار مي شود. در گاهشماري قمري آغاز بيست و چهار ساعت يک شبانه روز از غروب آفتاب روز پيش است؛ و چهارشنبه سوري، مانند بسياري از آيين ها، جشن ها و سوگواري هاي مذهبي همچون عيد غدير، نيمه شعبان، رحلت حضرت پيامبر ( ص ) که بر اساس گاهشماري قمري است، در غروب روز پيش برگزار مي شود. نحس بودن چهارشنبه در باورهاي عاميانه باعث شده، که هنوز بعدازظهر سه شنبه ( يعني شب چهارشنبه ) به احوال پرسي بيمار نمي روند، و پنجشنبه را عامه " شب جمعه " مي گويند. در صورتي که آيين هاي کهن مثل نوروز، مهرگان، سده و ... که بر اساس گاهشماري خورشيدي است، آغاز بيست و چهار ساعت روز، از سپيده دم و يا از نيمه شب است. آن چه که چهارشنبه سوري را به جشن ها و آيين هاي کهن ايران پيوند مي زند، مي تواند برگزاري رسم و جشني به نام " سور "، در روز پنجه ( خمسه مسترقه ) باشد که از آن تا سدهً چهارم، دوره سامانيان، آگاهي در دست است : صاحب تاريخ بخارا از برگزاري رسمي که " عادت قديم " و با افروختن آتش در " شب سوري " ( پيش از نوروز ) همراه بوده خبر مي دهد : ... آنگاه امير سديد ( منصور بن نوح ) به سراي نشست، هنوز سال تمام نشده بود که چون شب سوري، چنان که عادت قديم است، آتشي عظيم افروختند و پاره اي آتش بجست و سقف سراي در گرفت و ديگر باره جمله سراي بسوخت و ... امروز، با رسميت يافتن تقويم مصوب 1304، ديگر از جشن هاي پنجه ( که در خوارزم، آغاز سال، و در پارس پايان سال بود ) کمتر نشاني ميتوان يافت. چهار شنبه سوري پايان ماه صفر نيز - تا آن جا که آگاهي در دست است - فراموش شده، و تنها با برگزاري مراسم چهار شنبه آخر سال يا چهارشنبه سوري، که در بر دارندهً رسم هايي از فرهنگ عامه است، مردم به پيشواز نوروز مي روند. اين يادآوري لازم است که با وجود تکنولوژي هاي جديد خانه سازي، ايجاد مجموعه هاي مسکوني، آپارتمان نشيني، در دسترس نبودن " بوته و هيمه " ( به علت استفاده از گاز و برق به عنوان وسيلهً حرارتي )، در اختيار نداشتن کوزه و پشت بام و فضاي مناسب جلوي در خانه، و دگرگوني هاي ديگر فرهنگي، مراسم چهارشنبه سوري هنوز چهرهً نمادين خود را - با دشواري، به ويژه در شهرها و محله هاي سنتي - نگه داشته است. شهر مکزیکو با جمعیت چندین میلیونی و ارتفاع زیاد و آسمانی آبی زیبایش این شهر که در مرکز فلاتی عظیم قرار دارد از عصر استعمار رو به گسترش رفت در دوران پورفیریودیاس وضع و شان یک شهر را یافت و پس از انقلاب پایخت بزرگی از کار در آمد هر فرماندار تازه ای خود را موظف می داند چیزی یا به مناسبت احتیاج یا برای آراسته تر و زیباتر کردن این شهر بهآن بیفزاید همیشه بناهای تازه ای در این شهر در دست ساختمان است خیابانها را پهنتر می کنند و ساختمانهای کهنسال را در هم می کوبند تا جا برای اجرای طرحهای بزرگتر و بهتر باز شود مردم مکزیکو می گویند داریم چهره شهر خود را جراحی پلاستیک می کنیم. نام اسب همواره با واژههایی مانند چابکی همراه بوده است. پیشینیان برای اسبهای خود احترام بسیاری قائل بودند به گونهای که صاحب اسب، نیاکان اسب نژادین خود را تا ۱۲ نسل پشت میدانست و به هنگام مرگ اسبش به شدت غمگین میشد.[نیاز به ذکر منبع] همچنین اسب را جانوری نجیب نیز میشناسند. ولی در هنگام خشم اسب نزدیکی به او بسیار خطرناک است . تاریخ تکامل اسب ها هنوز به طور دقیق مشخص نمی باشد. به طور مثال, زمان جدا شدن گونه های الاغ (اکووس آسینوس), اسب های وحشی (اکووس فروس) و گورخر ها و اسب های اهلی (اکووس کابالوس) معلوم نیست. همچنین مشخص نیست گونه ی اسب های اهلی حاصل انتخاب طبیعی هستند يا انتخاب مصنوعی توسط انسان. قدیمی ترین فسیل های مربوط به این گونه به هفت هزار سال پیش از میلاد باز می گردند. ابتدا اسب به منظور تهیه ی غذا شکار می شده است, ولی به مرور زمان انسان آن را به فرمان خود در آورد و برای تهیه ی شیر و گوشت, و نیز حمل و نقل, آن را پرورش داد. قدیمی ترین آثار رام کردن اسب ها در اروپای شرقی، شمال قفقاز و آسیای مرکزی یافت شده اند. پرورش و تربيت اسب ها به مرور زمان اهمیت ویژه ای يافت و انسان به درساژ و اصلاح نژاد پرداخت.

در آن زمان تقریبا تمام کارهای مربوط به عید، توسط اعضای خانواده انجام میشد که در بیشتر مواقع، همه در یک خانه زندگی میکردند و دست به دست هم داده به خیاطی و خانه تکانی، خرید و پخت و پز میپرداختند، باغچه را صفا داده و گلکاری میکردند و خلاصه با آغاز سال نو، همه با احساس رضایت از نتیجه کوششهای خود، پذیرای مهمانان شده و خود به دیدار فامیل میرفتند و روزهای خوشی را در کنار یکدیگر میگذراندند.
عید نوروز برای کودکان از حال و هوایی استثنایی برخوردار بود و اکثر آنان تنها در همین زمان صاحب یک دست لباس نو میشدند و شاید یکی دو اسکناس تا نخورده عیدی میگرفتند و برای آن هزارتا نقشه میکشیدند. ناگفته نماند که در بیشتر موارد این اسکناسها به جیب والدین میرفت و خرج گوشه ای از اجاره خانه یا یک مورد ضروری دیگری میشد که آنرا به بعد موکول کرده بودند.
زیرا در این روزها هیچ کس از خرج کردن پول کم نمیگذاشت و ضرب المثل "چو فردا شود فکر فردا کنیم" در این مواقع خیلی صدق میکرد! اما تمام اینها چیزی از لذت عیدی کم نمیکرد و بچه هایی هم که میدانستند قرار است عیدی نقد آنها به مصارف دیگر برسد، با این ایده که کمک خرج پدر و مادر خود شده اند به خود دلگرمی میداده و حتا بادی به غبغب میانداختند و احساس بزرگی میکردند.
پیشواز نوروز
رخت نو : از آغاز ماه اسفند کم کم اندیشه عید نوروز موجب شادی اغنیا و نگرانی فقرا میشد و در این میان اوضاع کسبه بازار از همه بهتر بود و فصل رونق بازار فرا رسیده بود. اولین کار، که زمان و دقت بیشتری لازم داشت تهیه رخت و لباس نو بود. البسه کودکان معمولا از رنگهای شاد و زنده تهیه میشد که معمولا توسط خانمهای خانه دوخته میشد و کفش و کلاه تنها مواردی بودند که از بازار خریداری میشدند. خانم و آقا هم(در خانواده های متوسط) معمولا به نو کردن چند تکه اصلی لباس خود که شامل چادر مشکی و چادر نماز، کفش و عبا بود میپرداختند و در صورت امکان البسه دیگر را شسته و رفو میکردن، یقه ها را آهار میزدند و خلاصه برای سال نو، نو نوار میشدند.
خانه تکانی
هر چند که تهیه لباس نو در بعضی از خانواده های بی بضاعت انجام نمیشد ولی رسم خانه تکانی، فقیر و غنی نمیشناخت و برای انجام شدن آن، تمام وسایل خانه باید بیرون ریخته شده و تمام خانه شسته، جارو و گردگیری میشد و بعد تمام اسباب پس از تمیز شدن به داخل برده شده و چیده میشد.در همین خانه تکانیها، دو کار مهم انجام میگرفت، یکی دل کندن از لوازم و اسباب کهنه و شکسته بود که پس از یک یا چند سال کار کردن و تعمیر شدن، دیگر نفسهای آخر را کشیده و تنها به درد دور انداختن میخورد و همچنین تغییر و تحول شکل چیدن اثاث منزل که با بیرون ریختن و دوباره چیدن، شکل تازه ای به خانه داده و موجب تنوع میشد.
خانه تکانی در آن روزها وقت بسیاری میگرفت زیرا از تکاندن فرش و گلیم و قالی شروع میشد و با صیقل دادن لوازم فلزی، شستن پارچه ایها (ملافه و پرده، روتشکی و پشتیها و...)، سشتن در و پنجره ها و ظرف و ظروف و دوده گیری از اتاقها به پایان میرسید و بعد همه چیز باید دوباره چیده میشد تا سال بعد که روز از نو، روزی از نو.
سبزه سبز کردن
سبزه عید از بیست روز تا ده روز مانده به عید باید سبز میشد. به این ترتیب که خانم خانه به تعداد جمعیت خانواده مشت مشت گندم یا عدس یا هر دانه سبز کردنی دیگر را برداشته و در ظرفی سفالی میریخت، این کار باید طوری با دقت انجام میشد که از دستشان دانه ای به زمین نیافتد و در ضمن با هر مشت دانه باید برای سلامتی، خوشی، سعادت و گشایش بخت و مال آن شخص دعا میکردند، سپس روی دانه ها را با آب نیم گرم پوشانده و در جایی نه گرم و نه سرد قرار میدادند و هر روز آب تازه بر ریش میریختند تا جوانه بزنند.
این دانه های جوانه زده را در دستمال مرطوبی نگه میداشتند نا برگهای آن نیش بزند و بالا بیاید، سپس سبزه را در یک سینی یا بشقاب زیبا قرارداده، و هر روز آب میدادند تا سبز شده و برای هفت سین آماده شود، سپس آنرا با روبانی قرمز و گلهای پارچه ای تزیین کرده و سر سفره میگذاشتند.
خانمهای باسلیقه با تخم تره تیزک (شاهی) سبزه سبز میکردند، و با دانه های شاهی که پس از خیس شدن لعاب پیدا میکند، روی پارچه ای جملاتی چون "سال نو مبارک" یا "یا مقلب الالقلوب و الابصار" را مینوشتند و سبزه خود را به این شکل سبز میکردند.
خوردنیهای شب عید
سبزی پلو: یک شب مانده به تحویل سال، زمان خوردن سبزی پلو با کوکوی سبزی، سیر تازه و ماهی فرا میرسید. عقیده به پلوی سبزی دار این بود که میگفتند خوردن آن دل را زنده، احشا را تازه ، بدن را رطوبت مفید می بخشید و روح تازه به تن میدمید. با توجه به اینکه در تهران سبزی تازه هنوز نرسیده بود و وسایل تندرو برای رساندن ماهی تازه به تهران موجود نبود، بیشتر تهرانیها از سبزی خشک و ماهی دودی استفاده میکردند. سبزی تازه در گلخانه ها عمل می آمد و به قیمت گزافی فروخته میشد و تازه به دوران رسیده ها برای آنکه نشان بدهند سبزی و ماهی تازه استفاده کرده اند، آشغال سبزی و کله ماهی را کنار در خانه خود میگذاشتند.
از طرفی بسیاری از افراد خیر در این شب به یاری مستمندان شتافته و با بردن برنج، روغن، ماهی و تخم مرغ به در خانه آنها، دلشان را شاد میکردند.
رشته پلو
شب سال نو، یعنی شب تحویل سال، وقت خوردن رشته پلو بود که خوردن آن آدابی داشت. رشته پلو که با رشته پلویی و همراه با خرما و کشمش سرخ کرده آماده میشود، غذایی است که نه تنها پر قوت و گرم کننده مزاج به شمار می آمد، بلکه خوردن آن موجب میشد که "سر رشته کار" تا آخر سال در دستشان باشد.
آداب تهیه و خوردن رشته پلو از این قرار بود: اگر مرد و سرپرست خانه دچار مشکلی در کار و کسب شده بود، بشقاب اول برای او کشیده میشد، اگر در خانه دختر بخت بسته ای بود، او باید زیر دیگ را روشن میکرد و موقع کشیدن در دیگ را باز میکرد. رشته خشک کرده این پلو، برای رفع بی پولی داخل کیف قرار میگرفت.
دختر یا پسر بخت بسته در هنگام کشیدن پلو باید از منزل خارج میشد و بعد مادر یا مادر بزرگ او بشقابی از برنج برایش میکشید و پشت در برده و می پرسید کی هستی؟ و او جواب میداد باز کن، مادر در را باز میکرد و بشقاب را به دستش می داد، آن شخص باید دو لقمه پلو را همان بیرون میخورد و بعد به داخل می آمد تا بختش گشوده شود.
چراغهای شب عید
از اعتقادات دیگر شب سال نو این بود که باید شعله و نور در خانه زیاد باشد کهاین شامل اجاق یا منقل و چراغها بود که باید تا صبح روز دوم سال روشن نگه داشته میشد به طوریکه باید با کمال دقت نفت گیری میشد تا دود نزده و خاموش نشود. از طرفی، شیوه سوختن این چراغها، خود تعبیر و تفسیری داشت که شنیدن آن خالی از لطف نیست.
اگر چراغها از ابتدا تا انتها روشن و سالم باقی مانده بود، سالی پربرکت با دلخوشی و تندرستی در انتظار اهل خانه بود، اگر لوله چراغها دود زده میشد یا شمع درون آنها به یکسو می افتاد، تاریکی و کدورت در زندگی رخنه میکرد، اگر خاموش میشد، مالی از دستشان میرفت یا امیدی به نا امیدی مبدل میشد و بدتر از همه اینکه اگر لوله چراغ میشکست یا چراغ واژگون میشد، به معنای درگذشت کسی از نزدیکان یا زیر و رو شدن زندگی اهل خانه بود.
هفت سین 
چیدن سفره هفت سین یکی از مهمترین آداب استقبال سال نو بود که نچیدن آن معادل با نگون بختی در سال جدید به شمار می آمد. پارچه سفره هفت سین معمولا سفید و تمیز بود که هفت نوع خوردنی که با حرف سین آغاز میشد بر روی آن چیده میشد که شامل: سیر، سرکه، سماق، سمنو، سبزی، سنجد و سیب بود و با اشیا و مواد دیگر تکمیل می گشت.
اما آداب چیدن از این قرار بود که ابتدا سفره را در محل مناسبی در بالاترین قسمت اتاق پهن میکردند و یک جلد کتاب مقدس ( با توجه به اینکه عید نوروز عید ایرانیان است و مختص مسلمانان نیست، هر خانواده کتاب مقدس دین خود را بر سفره میگذاشت) در وسط سفره گذاشته، کاسه آب و یک گلاب پاش در دو طرف آن قرار داده، آیینه را در بالا و بشقابی آرد و نان بریده را در دو طرف آب و گلاب قرار داده و چهار گوشه سفره را با چهر شمعدان روشن میکردند که نشانه رحمت، گشاده دستی، روشنایی و خیر و برکت بود.
مواد هفت سین نیز بر روی سفره قرار داده میشد که نشان از برکت، سلامتی، زایش، زیبایی و شادابی داشتند. اسفند برای رفع چشم زخم و شیرینی برای شیرین کامی بر سر سفره آورده میشد. یک کاسه آب که نارنجی در آن انداخته بودند هم جزو ضروریات سفره بود زیرا نام نارنج (نا-رنج) را به معنی بدون رنج معنا میکردند و حضور این میوه را دافع درد و رنج میدانستند.
آداب نشستن بر سر سفره هفت سین
از زمانی که خانواده با بهترین لباسهای خود بر سر سفره گرد هم جمع میشدند، دیگر تمام حواسها متوجه خیر خواهی و خوش اقبالی بود و همه باید با خلق خوش، ابروی گشاده و لبخند بر لب بر سر سفره مینشستند و همه گفتگوها درباره خیر و خوشی و ذکر و دعا برای رفع بیماری، روا شدن حاجت و دفع بلا باشد.خواندن دعای "یا مقلب القلوب و الابصار" نیز بسیار مطلوب بوده است. با تحویل شدن سال و به صدا درآمدن توپ سال نو، همه به دیده بوسی و تبریک سال نو مشغول میشدند، کام خود را شیرین کرده و به شادی می پرداختند.
تفریحات نوروز تا روز سیزده
روزهای عید به دید و بازدید و شادی و تفریح میگذشت و رسم بر این بود که در این روزها کسی بداخمی و تندی نکند، پول یا مالی قرض نکند، نزد پزشک و دوا فروش هم نرود و خلاصه از هر مورد غم افزا و مکدر کننده دوری کند. البته زیارت اهل قبور و پخش نذری برای رفتگان جزو آدابی بود که هرچند غم افزا، اما موجب شادی روح رفتگان و در نتیجه بسیار پسندیده به شمار میرفت.
دو سه روز اول عید برای دیدار از بزرگترها بود که از منزل پدر و مادر آغاز میشد و منازل دایی و عمه و دیگر بزرگان و دوستان میگذشت. در این دید و بازدیدها عیدیهایی هم رد و بدل میشد و به خصوص عروس و دامادها در اولین عید پس از ازدواج عیدی فراوانی میگرفتند.
گشت و گذار و سفر هم در برنامه های روز چهارم به بعد بود و تفریح و استراحت معمولا تا روز سیزده ادامه داشت و در این روز به اوج خود میرسید.
برگرفته از "طهران قدیم" نوشته جعفر شهری
سحر شهاب

اما عاملى كه »نوروز» را از ديگر جشن هاى ايران باستان جدا كرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، «فلسفه وجودى نوروز» است: زايش و نوشدنى كه همزمان با سال جديد در طبيعت هم ديده مى شود.
را هم مى توان به سه گروه عمده تقسيم بندى كرد: جشن ها و مناسبتهاى دينى و مذهبى - جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطورهاى. جامعه ايران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نيرو دهنده به روان انسان، توجه ويژهاى داشتند. آنها براساس آيين زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ويژه تيرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نيايش برگزار مى كردند.
گرچه باتوجه به قانون تغيير پديده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزير نسبت به گذشته با دگرگونى هايى همراه است.
اين سفره مــعــمـولاً چـندســاعــت مانــده به زمان تـــحويل ســـــال نو آمـــاده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمين چيده مى شد. همچنين ميزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش كردن خوراكىها در كنار سفره گماشته مىشد. اين خوان نوروزى برپايه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهريارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: «تقدس عدد هفت از آيين مهر يا ميتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در اين آيين هفت مرحله وجود داشت براى اينكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پيش از زرتشت براى انسان عزيز بوده و در آيين هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون ديده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دريا، هفت گياه و...» همچنين اسناد تاريخى از برپايى
سفره هفت سين به ياد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق اين اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از:
شمع، شراب ، شيرينى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقايق يا شاخه نبات، اجزاى تشكيل دهنده سفره هفت شين بودند. برخى ديگر به وجود «هفت چين» در ايران پيش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در اين باره مى گويد: «در زمان هخامنشيان در نوروز به روى هفت ظرف چينى غذا مىگذاشتند كه به آن هفت چين يا هفت چيدنى مى گفتند.
بعدها در زمان ساسانيان هفت شين رسم متداول مردم ايران شد و شمشاد در كنار بقيه شين هاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى برسر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانيان وقتى كه مردم ايران اسلام را پذيرفتند، سعى كردند كه سنتها و آيينهاى باستانى خود را هم حفظ كنند.
البته در اينباره تعابير مختلفى وجوددارد. چنانچه در كتاب فرورى آمده است: كه در روزگار ساسانيان، قابهاى زيباى منقوش و گرانبها از جنس كانولين، از چين به ايران وارد مىشد. يكى از كالاهاى مهم بازرگانى چين و ايران همين ظرفهايى بود كه بعدها به نام كشورى كه از آن آمده بودند «چينى» نام گذارى شد و به گويشى ديگر به شكل سينى و به صورت معرب «سينى» در ايران رواج يافتند. به هرروى خوراكىهاى خاصى بر سفره هفت سين مىنشينند كه عبارتند از: سيب، سركه، سمنو، سماق، سير، سنجد و سبزى (سبزه)
خوراكى هايى كه به نيت هاى گوناگون انتخاب شده اند:
سيب: هم نماد بارورى است و زايش. درگذشته سيب را درخم هاى ويژه اى نگهدارى مى كردند و قبل از نوروز به همديگر هديه مى دادند.
مى گويند كه سيب با زايش هم نسبت دارد، بدين صورت كه اغلب درويشى سيبى را از وسط نصف مى كرد و نيمى از آن را به زن و نيم ديگر را به شوهر مى داد و به اين ترتيب مرد از عقيم بودن و زن از نازايى رها مى شد.
سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زايندگى. عده اى عقيده دارند كه بوى برگ و شكوفه درخت سنجد محرك عشق است!
سبزه: نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پيوند او با طبيعت است.
درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت يا دوازده كه شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى كردند. در دوران باستان دركاخ پادشاهان ۲۰ روز پيش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هريك از آنها يكى از غلات را مى كاشتند و خوب روييدن هريك را به فال نيك مى گرفتند و برآن بودند كه آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردين آنها را مى چيدند و به نشانه بركت و بارورى در تالارها پخش مى كردند.
سماق و سير نماد چاشنى و محرك شادى در زندگى به شمار مى روند. اما غير از اين گياهان و ميوه هاى سفره نشين، خوان نوروزى اجزاى ديگرى
هم داشته است: دراين ميان « تخم مرغ» نماد زايش و آفرينش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. «آينه» نماد روشنايى است و حتماً بايد در بالاى سفره جاى بگيرد. «آب و ماهى» نشانه بركت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.
و «سكه» كه نمادى از امشاسپند شهريور (نگهبان فلزات) است و به نيت بركت و درآمد زياد انتخاب شده است.
شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بيدمشك، شير نارنج، نان و پنير، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى ديگر سفره هفت سين دانست. «كتاب مقدس» هم يكى از پايه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره مى گذارد.
در هرصورت او پيروز است و نامش خجسته است و از نزد خدا مى آيد و خواهان نيكبختى است و با تندرستى و گوارايى وارد شده است و سال نو را به همراه آورده است!
بگشای در سرای بستان
منقل بگذار در شبستان
زحمت ببرد ز پیش ایوان
در باغچه میکند گل افشان
در موسم گل ندارد امکان
در زیر گلیم و عشق پنهان
و آواز خوش هزاردستان
بس خانه که سوختست و دکان
آنک سر دشمنان و سندان
بر هم ننهد ز تیرباران
سهلست جفای بوستانبان
از شهرهای مکزیکو که ساکنان شهرستانها آن را به نام پایتخت می خوانند مجمع اضداد است از یکسو کاخهای کهنسال قرن 17 زمانی که اسباب سر بلندی نایب السلطنه های خود پسند بود و در سوی دیگر ساختمان های سبک فرانسوی با شیروانی های تند شیب و چراغهای پایه بلند(که در سالهای خوش دهه آخر قرن 19 از ضروریات به شمار میرفت) دیوارهای شیشه ای و نمای ساده سر به آسمان ساییده است.

پایتخت مکزیک با چندین میلیون جمعیت چندان بزرگ هست که برای تسهیل رفت و آمد و حمل و نقل احتیاج به راه زیرزمینی داشته باشد اما چون روی مرداب – همان مرداب قدیم تنوک تیتلان – ساخته شده و در زیر آن آب است ساختن راه زیرزمینی ممکن نیست مردم با اتومبیل شخصی تاکسی اتوبوس و تراموا رفت و آمد می کنند و تراکم وسایل نقلیه همیشه در این شهر به چشم می خورد در میان عابران پیاده هم زنان و مردان شیکپوش دیده می شود و هم سرخپوستان پا برهنه که برای فروش مصنوعات و کالای خود به شهر آمده اند.
در آغاز قرن 20 در همه این شهر تنها شش اتومبیل وجود داشت که خانوده های ثروتمند از اروپا وارد کرده بودند. در خیابانهای این شهر گاهی سرخپوستانی دیده می شوند که پوشاک محلی خود را برتن دارند و سوار بر الاغ از لابلای اتومبیلها و اتوبوسها آهسته به دنبال کسب و کار خویش می روند اما نباید تعجب کرد زیرا شهر به اینان نیز تعلق دارد همچنین گاهی بوقلمون فروشهای دوره گردی دیده می شوند که حتی در لماس دو چاپولتپک زیباترین محله مسکونی شهر متاع جندار خویش را توی کوچه و خیابان به راه می اندازند و در پی خریدار می گردند اینان با شلاق درازی که در دست دارند به آرامی بوقلمونها را نوازش می دهند و به هرسو بخواهند هدایت می کنند کدبانوها و مستخدمه ها از خانه ها بیرون نمی آیند و هر بوقلمونی را پسندیدند می خرند معمولاً فریاد فروشندگان با سر وصدای بوقلمونها در هم می آمیزد.

در شهر مکزیک اغلب اوقات زمین لرزه روی می دهد اما آسیب زیادی نمی رساند به علت وقوع زمین لرزه آسمانخراش در این شهر کمیاب است و بلندی ساختمانها تابع مقرراتی است که برای احتراز از آسیب زمین لرزه وضع شده است از زمان پدید آمدن آتشفشان کوچک موسوم به پاریکوتین در فلات مرکزی زمین لرزه روی داده است زیرا پاریکوتین بخارهای زاید زیر زمین را دفع می کند.
میدان زوکالو چشم و چراغ مکزیکو است انسان در این میدان وسیع با آن ساختمانهای مجللش سرسام می گیرد همه خطهای اتوبوس و تراموا از زوکالو می گذرد و هزاران عابر پیاده در روز از آنجا می گذرند فروشندگان دوره گرد این میدان همه چیز از توله سگ و بلیت بخت آزمایی گرفته تا حبوبات و جواهر دزدیده شده می فروشند از بارها و رستورانهای درجه دوم این میدان همیشه صدای موسیقی شنیده می شود.
برجسته ترین ساختمان این میدان نمازخانه ای است همگانی که با سنگهای پرستشگاه بزرگ آزتکها ساخته شده است بزرگترین جنگ میان اسپانیاییها و سرخپوستان در همین میدان صورت گرفت که سرانجام موکتسوما را در کاخش سنگباران کردند و کشتند.

در محل کاخ موکتسوها امروز کاخ دولتی که مقر رییس جمهوری مکزیک است قرار دارد. در تالارها و اتاقهای این کاخ یادگارهای گرانبهایی دیده می شود که از زمان حمله اسپانیاییها به جای مانده است.
کاخ چاپولتپک بر فراز تپه ملخها و رو به روی پاسو دو لارفورما یکی از زیباترین خیابانهای سراسر قاره آمریکا اکنون تبدیل به موزه شده است این کاخ که به دستور ماکسیمیلیان در آغاز حکومتش ساخته شد مدتها مقر ریاست جمهوری مکزیک بود و سپس به دستور رییس جمهور کاردناس قرار شد که آن را به عنوان یک بنای تاریخی حفظ کنند.
دیگر از دیدنیهای مکزیکو دکانها و فروشگاههای بزرگی است که هنوز نفوذ سلیقه فرانسوی در آن ها دیده می شود هر گوشه و کنار محلات کسب شهر کافه هایی هست که کارکنان زن و مرد مؤسسات اوقات فراغت خویش را در آنجا می گذرانند مکزیکو یک کاخ هنرهای زیبا دارد که در آن اپرا اجراء میشود و در تالارهای متعدد آن نمایشگاه برپا می گردد.
مکزیکو دو میدان گاوبازی که هر یکشنبه پر از تماشاگر است استادیوم ملی چندین باشگاه رقص چندین میدان چوگان بازی سیرک و در حومه نیز سه ورزشگاه ییلاقی دارد مردم این شهر به ورزش دلبستگی خاصی دارند.
موزه ملی دانتروپولوژی(مردم شناسی)
این مجموعه موزه ملی مردم شناسی شامل قوم شناسی، مردم شناسی، باستان شناسی از روزگاران پیش از تاریخ مکزیک شامل گنچینه های آزتک ها مایاها زاپوتک ها نیکزتک پوره په چاها و اولمک ها.
هرم مکزیکو
مضاعف تنایوکا(نزدیک مکزیک) تنایوکا که در اصل پیتختن تمدن چی چی بود بعدها به دست ازتکها افتاد. شهر طی مراحلی میان قرنهای 13 و 16 میلادی ساخته شد پلان دو بقعه نما شامل بازسازی بقعه ها و مقطع کهروی هم سازی های ششگانه را نشان می دهد 1:600 نواری از نقش برجسته مار در دور هرم قرار دارد.
.jpg)
کاخ ویسبرگال
شهر مکزیکو فرای دوالورده در 1790 بر روی ویرانه های کاخ کورتز پلان 1:1000 این ساختمان چندین بار گسترش یافته و اکنون دارای سه حیاط خلوت طاقگان دار است خزانه کلیسای جامع مکزیکو ساخته لورنسورودریگس در 1749 تا 1768 پلان 1:600 طرح بنا تقارن محوری دارد.
سالها پیش از ورود باستانشناسان به تئوتی هوآکان نویسندگان جهانگرد این مکان اساطیری را یافته بودند. در سال 1804 الکساندرفن هامبولت ماوشگر در ادامه سفر خود به آمریکای مرکزی چنین نوشت: تنها بناهای یادبودی در دره مکزیکو که حجم یا اندازه اش یک اروپایی را تکان می دهد بقایای دو هرم در تئوتی هوآکان است.
این شهر ویران که تنها یک دهم آن حفاری شده در سی مایلی شمال شرقی مکزیکوسیتی در دره کوهی به ارتفاع 7000 پا از سطح دریا جای دارد. نزدیک به سال 500 ق. م که این شهر باستانی دوران طلایی خود را می گذراند نزدیک به دویست هزار نفر جمعیت داشت و نه تنها نخستین و بزرگترین کلان شهر نیمکره غربی که نیرومندترین شهر آمریکای مرکزی در آن زمان بود از همین جاست که تاریخ مکزیک آغاز می شود زیرا در اینجا زمینه مساعد برای توسعه اقتصاد دینی سیاسی در سرزمینهای بلند مکزیکی وجود داشت نفوذ شهر تا پانصد مایل دورتر یعنی به گواتمالای امروزی رسید هر چند از ساکنان این شهر شیوه زندگی یا رویدادهایی که در اینجا رخ نمود اطلاعی در دست نیست.
مردم تئوتی هواداران هیچ نوشته ای از خود بر جا نگذاشتند و از این رو روشن نیست که زبان آنان چه بود یا خود و شهرشان را چه می نامند نام تئوتی هوآکان از زبان آزتکها گرفته شده که چند سده بعد در دره ساکن شدند و می توان آن را چنین ترجمه کرد. 
آنان که خدا شدند سالها پیش از فتح اسپانیاییها افسانه هایی بیشمار از تئوتی هوآکان گفته شده و آزتکها بر این باور بودند که جهانی که آنان میشناختند از تئوتی هوآکان آغاز شده بود آنان ویرانه های رها شده ای را که گمان می کردند تمدن دیرین و از میان رفته غول ها پدید آورده است گاهواره زندگی جایی که خورشید و ماه در آن پدید آ,ده می پنداشتند از اینرو دو هرم تئوتی هوآکان را که گاه در آن آیین قربانی انجام میدادند پرستشکده های کهن دو خدای اصلی کیهان دانسته دو گذرگاه اصلی قدیمی را راه مردگان می نامیدند زیرا بر این باور بودند که ویرانه هایی که در راستای دو محور مرکزی شهر به دارازی دو مایل و پهنای چهل یارد است باید گور کاهنان و شاهان باشد در واقع اینها بقایای پرستشگاهها هستند.
بر خلاف تصورات رازآمیز آزتکها زیستگاههای بیشماری که تئوتی هوآکان را ساخت باید در دوران اوج خوشبختی آنان سرشار از فعالیت و کار بوده باشد. این شهر که در جاده های بازرگانی از سرزمینهای بلند تا ساحل خلیج جا داشت و از آب فراوان بهره مند بود بازاری بزرگ و کارگاههای بیشمار داشت هنر و اخترگویی به شکلی بی سابقه رواج داشت و زمان به شکل تقویم تنظیم شده بود. نگاره های درخشان دیوارهای خانه ها را می آراست و تئوتی هوآکان کلان شهری برجسته پر تنوع و شلوغ و چنان نیرومند بود که به دژ و برج و بارو نیاز نداشت توجه آنان بیشتر به هرم خورشید بود. 
بنای سترگ دو و نیم میلیون تنی از آجر و خاک به ارتفاع دویست پا ساخته شده و برای باربری مصالح آن از کامیون یا جانوران باری بهره نگرفته بودند نمای اصلی آن درست هم ردیف نقطه ای است که خورشید در روز انقلاب تابستانی طلوع می کند سراسر شهر با نقشه ای شطرنجی آراسته شده رو به سوی چهار گوشه شطرنج دارد. انگیزه رو به نابودی رفتن این شهر بزرگ نزدیک به سال 600 میلادی روشن نیست. آیا کشاورزانی که گرداگرد شهر می زیستند دیگر نتوانستند خوراک کافی تولید کنند؟ آیا شهر مورد هجوم قبایل سرزمینهای خشک شمالی قرار گرفت؟ اینهای پرسشهایی است که تاکنون بی پاسخ مانده اند برای فرهنگهای آینده آمریکای مرکزی تئوتی هوآکان آرمان و کمال مطلوب گذشته ای شکوهمند شد همچنان که آتن دوران کلاسیک برای اروپاییان.
مکزیکوسیتی در 1521 تاسیس گشت موقع جغرافیایی در آمریکای شمالی در حوضه معروف دره مکزیکو در یک بستر خشک دریاچه تکزکوکو کوههای اطراف شهر با 17877 پا بلندی با آتشفشان فعال پوپوکیت پتی(کوه دودکش) در نزدیکی آن در بلندی 2237 متری از سطح دریا قرار گرفته.
آب و هوا 
به واسطه موقع جغرافیایی هوایی سردبا فصل کوتاه متغیر دارد در حالی که برف به ندرت می بارد شب ها در ماههای سرد از دسامبر تا ژانویه یخبندان می شود.
حرارت متوسط 18 درجه در ماههای سردتر به طور متوسط 4/12 درجه و فصل بارانی(ماه مه تا سپتامبر) به طور متوسط 3/17 درجه سانتی گراد میزان ریزش باران سالانه 180 میلیمتر است.
آموزش
شهر از نظر سواد حدود 90% - دوره دبستان 6 سال و متوسطه سه سال و پس از آن دوره کالج در سه سال - در سال تحصیلی 98 – 1997 تقریباً سه میلیون نفر دانش آموز به تحصیل و 168442 نفر معلم به تدریس در 9460 مدرسه مشغول بودند.
مکزیکوسیتی مرکز دانشگاههایی شامل دانشگاه مکزیکو که در 1551 تاسیس شده و بیش از 350000 دانشجو دارد.
انستیتوهای مهمی نیز در شهر مکزیکو دایر است از جمله انستیتو پلی تکنیک و دانشگاهها متروپلی تن و دانشگاه آناهوآک و دانشگاه بین المللی آیالات متحده آنریکا و انستیتوهای خصوصی.
مرکز ملی هنرها در 1994 گشایش یافت که شامل یک کتابخانه و یک تالار کنسرت و کلاسهایی برای سینما رقص موسیقی ودرام است.
کتابخانه ها و موزه ها 
تعدادی موزه خصوصی در مکزیکوسیتی وجود دارد از جمله موزه ملی مردم شناسی در پارک چاپولترپک که در آن آثار هنری به نمایش گذاشته شده در این پارک موزه هنر مدرن موزه اولمه دو کارهای مهم کاهلو و دیاکوریوا کتابخانه ملی.
پارک ها و مراکز تفریحی
پارکها و میدان های شهر همواره پر از جمعیت در اواخر هفته است.
یکی از فضاهای باز پارک چایوتیک بناهای بسیار برافراشته شده از جمله آکادمی نظامی اثر چایوتیک مثل موزه های متعدد.
بسیاری از پارکهای دیگر شهر شامل آلامه دا مرکزی نزدیک زوکالو که در 1592 به وجود آمد در آن برنامه هایی برای حفاظت محیط زیست در دست اقدام دارد. پارک کویوکان برای دویدن و قدم زدن که در آن درختان تناور وجود دارد پارک بیابان شیران در جنوب غربی شهر قرار گرفته که در این فضای باز کوهها جنگلها و چشمه ها دیده می شود.
هنرهای نمایشی شهر

شهر مکزیکو یکی از مهمترین مراکز فرهنگی در آمریکای لاتین است که از بسیاری جاها اسپانیانی زبانها را به سوی خود می کشاند کاخ هنرهای زیبا یک تالار اثرا و کنسرت در منطقه وسط شهر قرار دارد که در آن فعالیت های فرهنگی صورت می
گیرد هنر باله و کنسرت در این مرکز اجرا می شود گالری هنرمندان بسیاری از دورترین نقاط دنیا را به خود جذب می کند.
به رسم مهربانی ناز کردن
تو یعنی کوچه باغ آرزو را
به روی گام یاسی باز کردن
تو یعنی وسعت معصوم دل را
به معنای شکفتن هدیه دادن
تو یعنی بوته ای از رازقی را
میان حجم گلدانی نهادن
تو یعنی جستجوی آبی عشق
تو یعنی فصل پک پونه بودن
تو یعنی قصه شوق کبوتر
تو یعنی لذت سبز شکفتن
تو یعنی با تواضع راز دل را
به یک نیلوفر بی کینه گفتن
تو یعنی وسعتی تا بی نهایت
تو یعنی نغمه موزون باران
تو یعنی تا ابد ایینه بودن
برای خاطر دلهای یاران
تو یعنی در حضور نیلی صبح
گلی را به بهار دل سپردن
تو یعنی ارغوانی گشتن و بعد
هزاران دست تنها را فشردن
تو یعنی مثل شبنم عاشقانه
گلوی یاس ها را تازه کردن
تو یعنی حجم رویای گلی را
میان کهکشان اندازه کردن
تو یعنی پونه را زیر باران
میان کهکشان اندازه کردن
تو یعنی بی ریا چون یاس بودن
و یا به شهر شبنم ها رسیدن
تو یعنی انتظار غنچه ها را
میان شهر رویا خواب کردن
تو یعنی غصه های زرد دل را
به رنگ نقره مهتاب کردن
تو یعنی در سحرگاهی طلایی
به یک احساس تشنه آب دادن
تو یعنی نسترن های وفا را
به رسم مهربانی تاب دادن
تو یعنی غربت یک اطلسی را
ز شوق آرزو سرشار کردن
تو یعنی با طلوع آبی مهر
صبور و شوق آرزو سرشار کردن
تو را آن قدر در دل می سرایم
که دل یعنی ترا زیبا سرودن
فدای تو شقایق احساس
و رویای بی آغاز سرودن
| Design By : Night Skin |





.jpg)












