تبليغاتX
دیدنی های شالیز


دیدنی های شالیز

و...................

آقا سلام

دارم از خوشحالی میترکم نمیدونم چجور بگم .دیگه رک میگم فیروز کریمی بود( حاجی فیروز) بالاخره دیشب از تیم عزیز و گل و بهترین استقلال استعفا داد.

به احتمال زیاد منصوریان سر مربی میشه.

                               

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:46 قبل از ظهر توسط شالیز| |

هنر مدرن از مسیرسُنت می گذرد
نقاشان سنت گرا، همیشه پیوند میان خود و هنرمندان متقدم را پایه اساسی كارهای خویش قرار داده و می دهند.
نقاشان سنت گرا، همیشه پیوند میان خود و هنرمندان متقدم را پایه اساسی كارهای خویش قرار داده و می دهند.
سنت را می توان مجموعه اعتقادات،نظرها و رفتارهای تكرارپذیر دانست كه در بستر زمان ایجاد می شوند و به عنوان ارزشهای اجتماعی و ملی مورد حمایت و اهتمام مردم و نیز پاسداری اجباری اجتماعی قرار می گیرد، این امر در نگرش شرقی، خود را پررنگ نشان می دهد و در زمان مدرن كهنه خوانده می شود.
هنرهای سنتی مفاهیم و آمیزه ای از باورهای ایرانی، از دوران باستان تا دوران اسلامی را در بر می گیرد.مهمترین اصل در این زمینه سلسله مراتب حقیقت است كه اصول بنیادی برمبنای آن رقم می خورد؛ به نحوی كه طبیعت به مثابه جلوه محسوس تجلی حقیقت هستی، جایگاهی ویژه می یابد. این نظام به تعریف ریاضی كه به آن حركت حلزونی می گویند؛ باور به عالمی را به وجود می آورد كه در آن از وحدت به كثرت و كثرت به وحدت را می توان مشاهده كرد و این ركن بنیادین شكل گیری هنرهای ایران است.بازگشت به سنت به معنای بازگشت به شخصیت خویش به معنای دمیدن آن روح سازنده و فعال پیشرو است كه در گذشته فرهنگ ما بوده است و با آن می توان استقلال انسانی داشت. رشته هایی كه نسلی را به نسل دیگر و عصری را به عصر دیگر مرتبط می سازند، شامل تاروپودی می شوند كه مجموع آنها در واقع همان «سنت» نامیده می شود.
بدون سنت و آنچه از گذشته دریافته ایم، نوآوری، معنا و مفهوم نمی یابد، به تعبیر دیگر سنت، همچون سكوی مطمئنی است كه هنرمند برای تحسین جهش نیروی تخیل خود، از آن استفاده می كند و نقطه فرود آمدن وی، تاری بر شبكه سنت می افزاید. هنرمند برای حركت در جهت هنر خلاقه، اغلب ابتدا به سنت رجوع می كند و تقریباً چاره ای ندارد جز اینكه از این مرحله گذر نماید.
در چنین رویكردی، هنرمند تازه كار، در اكثر موارد، ابتدا از مرحله صنعتگری و با تقلید از روی آثار دیگر هنرمندان برای دریافت و فراگیری تجربیات آنان شروع به پیشرفت می كند. بدین ترتیب هنرمند به تدریج سنت هنری عصر و محیط خود را جذب و با آن رابطه ای خاص برقرار می كند، تا اینكه پایگاهی مستحكم در آن بیابد. اما تنها هنرمندانی كه حقیقتاً از ذوق و استعداد فطری برخوردارند می توانند این مرحله صنعتگری مبتنی بر سنت را پشت سر بگذارند و خود به خلاقیتی دست پیدا كنند.این مهم در خصوص هنر نگارگری نیز مصداق می یابد.نگارگری جدید، ماهیتا نگاه به گذشته دارد، اما هنرمندان متعلق به این جریان به طرق مختلف كوشیده اند كه كارشان را با سلیقه زمان سازگار سازند. در نتیجه برخی ویژگی های متمایز به مرور در نگارگری جدید بروز كرده است.
یكی از ویژگی های نگارگری كنونی توجه خاصی است كه به طور مثال به نمایش چهره های بسیار زیباتر و متنوع تر از آن چه در آثار قدما دیده می شد ابراز می گردد و صورتها بیشتر از آثار گذشتگان، خصوصیات نژاد ایرانی را بازگو می كند. همچنین در پاره ای از نقاشی های اخیر، قانون مناظر ومرایا به وجهی تازه و خاص خودنمایی می كند كه در خور مطالعه است. امروز با آنكه بسیاری از این گونه نقاشی ها به صورت قطعه ای مستقل پرداخته می گردد باز غالب آنها مانند آثار كهن تر تصویری از اشعار گویندگان گذشته چون فردوسی، نظامی، سعدی، حافظ، خیام و... هستند.كوشش عده ای از هنرمندان هم كه سعی كرده اند رنگ و محیط و عوامل دنیای كنونی را در نگارگری وارد نمایند به جایی نرسیده و هنرمندان نگارگری راضی نشدند اندام های موزون و نقاشی های خود را با لباس امروزی بپوشانند.
همان طور كه هنرمندان عصر رنسانس اندام های نقاشی های خود را با لباسهای چین دار یونان و روم می پوشانند، هنرمند نگارگر هم علاقمند است پیكره های اثر خود را با جامه های خوش حالت و شالهای مواج و دامنهای پرچین بیاراید و از این راه تناسبی برقرار سازد.به طور عموم، جامه ترسیم شده بر اندام بیشتر افراد در نگارگری عصر ما تن پوشی خیالی، ابتكاری و مجموعه ای از لباس های گوناگون دوران های مختلف است كه با زبان خاصی بازگو شده است.در تاریخ نگارگری جدید، حسین بهزاد به عنوان یكی از پیشگامان برجسته شناخته شده است.در نقاشی های كهن، ریزه كاری های بسیار به كار گرفته شده است لیكن بهزاد از ریزه كاری ها كم كرد و به صورتی بسیار ساده تر اما زیباتر و گویاتر، نگاره را عرضه داشت.

*rugart.org
تحلیل : روزنامه ابرار
این مطلب با حال بود واستون گذاشتم من چند روزی به خاطر امتحانات خرداد نیستم ولی نظرلتونو میخونم ۳ روز یکبار جواب میدم. بابا به خدا میخوام دیپلم بگیرم تازه ۳۰ درصد تو کنکور حساب میشه (معدل دیپلم)
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 5:9 بعد از ظهر توسط شالیز| |

زندگينامه آلبرت انيشتين                                

مقدمه

اين سخن بسيار گفته شده است كه براي پي بردن به ساختمان پركاهي با عمق و دقت ؛بايد جهان را به درستي شناخت امّا آن كس كه بتواند با چنين عمق و دقتي به ساختمان پركاهي پي برد. در هيچ يك از امور جهان نكته تاريكي نخواهديافت ، من براي شرح حال و زندگي انيشتن را نه براي رياضدانان ونه براي فيزيكدانان ،نه براي اهل فلسفه نه براي طرفداران استقلال يهود بلكه براي آن كساني كه مي خواهند چيزي از جهان پرتناقض قرن بيستم درك كنند . و اينك شرح حال زندگي او از كودكي تا پابان عمر :

آلبرت انيشين در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم كه شهر متوسطي از ناحيه و ورتمبرگ آلمان بود متولّد شد . امّا شهر مزبور در زندگي او اهميتي نداشته است . زيرا يك سال بعد از تولّد او خانواده وي از اولم عازم مونيخ گرديد.

پدر آلبرت ، هرمان انيشتين كارخانه ي كوچكي براي توليد محصولات الكتروشيميايي داشت و با كمك برادرش كه مدير فني كارخانه بود از آن بهره برداري مي كرد. گر چه در كار معاملات بصيرت كامل نداشت .پدر آلبرت از لحاظ عقايد سياسي نيز مانند بسياري از مردم آلمان گرچه با حكومت پروسي ها مخالفت داشت امّا امپراتوري جديد آلمان را ستايش مي كرد و صدراعظم آن « بيسمارك » و ژنرال «مولتكه » و امپراتور پير يعني «ويلهم اول» را گرامي مي داشت.

مادر انيشتين كه قبل از ازدواج پائولين كوخ نام داشت بيش از پدر زندگي را جدي مي گرفت و زني بود از اهل هنر و صاحب احساساتي كه خاصّ هنرمندان است و بزرگترين عامل خوشي او در زندگي و وسيله تسلاي وي از علم روزگار موسيقي بود.

آلبرت كوچولو به هيچ مفهوم كودك عجوبه اي نبود و حتّي مدّت زيادي طول كشيد تا سخن گفتن آموخت بطوريكه پدر و مادرش وحشت زده شدند كه مبادا فرزندشان ناقص و غيرعادي باشد امّا بالاخره شروع به حرف زدن كرد ولي غالباً ساكت و خاموش بود و هرگز بازيهاي عادي را كه ما بين كودكان انجام مي گرفت و موجب سرگرمي كودك و محبّت في ما بين مي شود را دوست نداشت .

آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال ديگر طبق تعاليم كاتوليك تحصيل كرد و از آن لذّت فراوان و بود وحتّي در مواردي از دروس كه به شرعيات و قوانين مذهبي كاتوليك بستگي داشت چنان قوي شد كه مي توانست در هر مورد كه همشاگردانش قادر نبودند به سوألهاي معلّم جواب دهند او به آنها كمك مي كرد.

انيشتين جوان در ده سالگي مدرسه ابتدائي را ترك كرد و در شهر مونيخ به مدرسه متوسطه «لوئيت پول» وارد شد . در مدرسه متوسطه اگر مرتكب خطايي مي شدند راه و رسم تنبيه ايشان آن بود كه مي بايست بعد از اتمام درس ، تحت نظر يكي از معلّمان ، در كلاس توقيف شوند و با درنظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگيز كلاسهاي درس ، اين اضافه ماندن شكنجه اي واقعي محسوب مي شد.

ذوق هنري:                  

ذوق هنري انيشتين چنان بود كه او وقتي پنج ساله بود روزي پدرش قطب نمايي جيبي را به وي نشان داد . خاصّيت اسرار آميز عقربه مغناطيسي در كوك تأثير عميقي گذاشت با وجود آنكه هيچ عامل مرئي در حركت عقربه تأثيري نداشت كودك چنين نتيجه گرفت در فضاي خالي بايد عاملي وجود داشته باشد كه اجسام را جذب كند.

وقتي كه انيشتين پانزده ساله بود حادثه اي اتفاق افتاد كه جريان زندگي او را به راه جديدي منحرف ساخت : هرمان پدر او در كار تجارت خويش با مشكلاتي مواجه شد و در پي آن صلاح را در آن ديدند كه كارخانه خود را در مونيخ بفروشد و جاي ديگري را براي كسب و كار خود ترتيب دهند. از آن جا كه وي خوش بين و علاقمند به كسب لذّتهاي بود تصميم گرفت كه به كشوري مهاجرت كند كه زندگي در آن با سعادت بيشتري همراه باشد و به اين منظور ايتاليا را انتخاب كرد و در شهر ميلان مؤسسه ي مشابهي را ايجاد كرد. هنگاميكه وارد شهر ميلان شدند آلبرت به پدر خود گفت كه قصد دارد تابعيت كشور آلمان را ترك گويد. آقاي هرمان به وي تذكر داد كه اين كار زشت ونابهنجار است .

دوران دانشجويي:          

در اين دوران مشهورترين مؤسسه فني در اروپا مركزي به استثناي آلمان ، مدرسه ي دارالفنون سوئيس در شهر زوريخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شركت كرد ولي بخاطر اينكه درعلوم طبيعي اطلاّعاتي وسيع نداشت درامتحان پذيرفته نشد. با اين حال مدير دارالفنون زوريخ تحت تأثير اطلاّعات وسيع او در رياضيات واقع شد و از او درخواست كرد كه ديپلم متوسطه اي را كه براي ورود به دارالفنون لازم است در يك مدرسه سوئيسي بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر كوچك «آآرائو»كه با روش جديدي اداره مي شد معرفي كرد. بعد از يك سال اقامت در مدرسه مذبور ديپلم لازم را بدست آورد و در نتيجه بدون امتحان در دارالفنون زوريخ پذيرفته شد. با اين كه درس هاي فيزيك دارالفنون آميخته با هيچ گونه عمق فكري نبود باز هم حضور در آنها آلبرت را تحريك كرد كه كتب جستجوكنندگان بزرگ اين را مورد مطالعه قرار دهد. او، آثار استادان كلاسيك فيزيك نظري از قبيل: بولترمان،ماكسول و هوتز را با حرص عجيبي مطالعه كرد. شب و روز اوقات او با مطالعه اين كتابها مي گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه اي آشنا شد كه چگونه بنيان رياضي مستحكمي ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصيلات خود راپايان داد و به مسأله مهم تهيه شغل مواجه شد.

از آنجا كه نتوانست مقام تدريسي در مدرسه پولي تكنيك بدست آورد تنها راهي باقي ماند وآن اين بود كه چنين شغل و مقامي در مدرسه ي متوسطه اي جستجو كند.

اكنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بيست و يك سال داشت و تابعيت سوئيس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب شغل معلّمي خصوصي گرديد و پذيرفته شد. انيشتين از كار خود راضي و حتّي خوشبخت بود كه مي تواند بهپرورش جوانان بپردازد امّا بزودي متوجّه شد كه معلمّان ديگر نيكي را او مي كارد ضايع و فاسد مي كنند و اين شغل را ترك كرد. بعد از اين دوران تاريك ، ناگهان نوري درخشيد و بعد از مدّتي در دفتر ثبت اختراعات مشغول به كار شد و به شهر«برن» انتقال يافت. كمي بعد از انتقال به شهر برن انيشتين با ميلواماريچ همشاگرد قديم خود در مدرسه ي پولي تكنيك ازدواج كرد و حاصل آن دو پسر پي در پي بود كه اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. كار انيشتين در دفتر اختراعات خالي از لطف نبود و حتّي بسيار جالب مي نمود وظيفه ي وي آن بود كه اختراعات را كه به دفتر مذبور مي آوردند مورد آزمايش اوّليه قرار مي داد. شايد تمرين در همين كار موجب شده بود كه وي با قدرت خارق العاده و بي مانند بتواند همواره نتايج اصلي و اساسي هر فرض و نظريه جديدي را با سرعت درك و استخراج كند. چون انيشتين به خصوص به قوانين كلي فيزيك علاقه داشت و به حقيقت در صدد بود كه با كمك محدودي ميدان وسيع تجارت را به وجهي منطقي استنتاج كند.

در اواخر سال 1910 كرسي فيزيك نظري در دانشگاه آلماني پراگ خالي شد. انتصاب استادان اين قبيل دانشگاهها طبق پيشنهاد دانشكده بوسيله ي امپراتور اتريش انجام مي گرفت كه معمولاً حقّ انتخاب خويش را به وزير فرهنگ وا مي گذاشت. تصميم قطعي براي انتخاب داوطلب ، قبل از همه ، بر عهده ي فيزيكداني به نام« آنتون لامپا » بود و او براي انتخاب استاد دو نفر را مدّ نظر داشت كه يكي از آنها «كوستاويائومان» و ديگري«انيشتين» بود. «يائومان» آن را نپذيرفت و پس از كش و قوسها فراوان انيشتين اين مقام را پذيرفت. وي صاحب دو ويژگي بود كه موجب گرديد وي استاد زبردستي گررد. اوّلين آنها اين بود كه علاقه ي فراوان داشت تا براي عدّه ي بيشتري از همنوعان خود وبخصوص كسانيكه در حول وحوش او مي زيسته اند مفيد باشد. ويژگي دوّم او ذوق هنريش بود كه انيشتين را وا مي داشت كه نه فقط افكار عمومي خود را به نحوي روشن و منطقي مرتّب سازد بلكه روش تنظيم و بيهن آنها به نحوي باشد كه چه خود او و چه مستهعان از نظر جهان شناسي نيز لذّت مي برند.

هدف انيشتين اين بود كه فضاي مطلق را از فيزيك براندازد تئوري نسبي سال 1905 كه در آن انيشتين فقط به حركت مستقيم الخط متشابه پرداخته بود انيشتين با كمك از «اصل تعادل» پديدههاي جديدي را در مبحث نور پيش بيني كند كه قابل مشاهده بوده اند و مي توانست صحت نظريه جديد او را از لحاظ تجربي تأييد كرد.

عزيمت از پراگ:                            

در مدّتي كه انيشتين در پراگ تدريس مي كرد نه فقط نظريه جديد خود را درباره غير وي بنا نهاد بلكه با شدّت بيشتري نظريه ي خود را درباره ي كوآنتوم نو را كه در شهر برن شروع كرده بود ، توسعه داد. با همه ي اين تفاصيل انيشتين به دانشگاه پراگ اطّلاع دادكه در خاتمه دوره تابستاني سال 1912 خدمت اين دانشگاه را ترك كرد. عزيمت ناگهاني انيشتين از شهر پراگ موجب سر وصداي بسيار در اين شهر شد در سر مقاله بزرگترين روزنامه ي آلماني شهر پراگ نوشته شد:«كه نبوغ و شهرت

فوق العاده انيشيتن باعث شد كه همكارانش او را مورد شكنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ ترك كرد.» انيشتين عازم شهر زوريج گرديد و در پايان سال 1912 با سمت استادي مدرسه ي پولي تكنيك زوريج مشغول به كار شد شهرت انيشتين به تدريج تا آنجا رسيده بود كه بسياري از مؤسسات و سازمانهاي علمي جهان علاقه داشتند كه وي بعنوان عضو وابسته با مؤسسه ايشان در ارتباط يابد. سالها بود كه مقامات رسمي آلمان كوشش مي كردند كه شهر برلن نه فقط مركز قدرت سياسي و اقتصادي باشد بلكه در عين حال كانون فعّاليّت هنري و علمي نيز محسوب گردد بهمين جهت از انيشتين دعوت بعمل آوردند. مدّت كمي بعد از ورود انيشتين به برلن ، انيشتين از زوجه ي خويش هيلوا كه از جنبههاي مختلف با او عدم توافق داشت جدا گرديد و زندگي را با تجرد مي گذارند. هنگاميكه به عضويت آكادمي پاشاهي انتخاب شد سي و چهار سال سن داشت و نسبت به همكاران خود كه از او مسن تر بودند بيش از حد جوان مي نمود. در اين حال همه انيشتين را در وهله ي اوّل مردي مؤدب ودوست داشتني به نظر مي آوردند.

فعّاليّت اصلي انيشتين در برلن اين بود كه با همكاران خويش و يا دانشجويان رشته ي فيزيك درباره ي كارهاي علمي مصاحبه و مذاكره كند وآنها را در تهيه برنامه ي جستجوي علمي راهنمايي كند. هنوز يكسال از اقامت انيشتين در برلن نگذشته بود كه ماه اوت 1914 جنگ جهاني شروع شد. در مدّت جنگ جهاني اوّل ، روزنامه هاي برلن همه روزه از وقايع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان بود. در عين حال انيشتين در منزل خود با دختر عمه ي خويش الزا آشنايي پيدا كر. الزا زني مهربان و خونگرم بود و همچنين او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت با اينحال انيشتين با او ازدواج كرد. جنگ بين المللي و شرايط معرفت النفسي كه در نتيجه ي آن بر دنياي علم تحصيل گرديد مانع از آن نشد كه انيشتين با حرارت فوق العاده به توسعه وتكميل نظريه ي ثقل خويش بپردازد. وي با پيمودن راه تفكّري كه در پراگ و زوريخ

پيش گرفته بود توانست در سال 1916 نظريه اي براي ثقل بپردازد. و جاذبه ي عمومي بنا نهد كه بلكي مستقل از نظريه هاي گذشته و از نظر منطقي داراي وحدت كامل بود.

اهّميّت نظريه جديد به زودي مورد تأييد و توجّه دانشمنداني واقع گرديد كه داراي قدرت خلاق علمي بودند تأييد تجربي نظريه انيشتين توجّه عموم مردم را به شدّت جلب كرده بود از اين پس ديگر انيشتين مردي نبود كه فقط مورد توجّه دانشمندان باشد و بس. به زودي وي نيز همچون زمامداران مشهور ممالك ، بازيگران بزرگ سينما و تئاتر شهرت عام بدست آورد.

مسافرتهاي انيشتين:                    

تبليغات مخالف و حملاتي كه عليه انيشتين مي شد موجب گرديد كه در تمام ممالك جهان و در همه ي طبقات اجتماعي توجّه عموم مردم به سوي تئوريهاي او جلب شود. مفاهيمي كه براي تودههاي مردم هيچگونه اهّميّتي نداشته است وعامه ي ايشان تقريبأ چيزي از آن درك نمي كردند موضوع مباحث سياسي گرديد. انيشتين دراين زمان سفرهاي خود را آغاز كرد ابتدا به هلند، بعد به كشورهاي چك و اسلواكي، اسپانيا، فرانسه، روسيه، اتريش، انگليس، آمريكا و بسياري كشورهاي ديگر. امّا نكته قابل توجّه اين است كه وقتي انيشتين و همسر او به بندرگاه نيويورك شدند با استقبال شديد و تظاهرات پر شوري مواجه شدند كه به احتمال قوي نظير آن هرگز هنگام ورود يكي از دانشمندان رخ نداده بود .

انيشتين به آسيا وبه كشورهاي چين، ژاپن و فلسطين سفر كرده است و اين خاتمه ي سفرهاي او بود. درسال 1924 بعد از مسافرتهاي متعدد به اكناف جهان انيشتين بار ديگر در برلن مستقر گرديد. حملات همچنان بر او ادامه داشت و نظريات او را بعنوان بيان افكار قوم يهود و به سوي فاشيسم مي دانستند به اين دليل انيشتين به شهر پرنيستون در آمريكا مي رود. بعد از چندي همسرش الزا در سال 1936 از دنياي مي رود و خواهر انيشتين كه در فلورانس بود به شهر پرنيستون نزد برادرش آمد. در همين دوران انيشتين تابيعت كشور آمريكا را مي پذيرد. انيشتين در سال 1945 طبق قانون بازنشستگي مقام استادي مؤسسه مطالعات عالي پرنيستون را ترك كرد ولي اين تغيير سمت رسمي ، تغييري در روش زندگي و كار او به وجود نياورد وي كماكان در پنيستون بسر مي برد و در مؤسسه ي مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد.

آخرين سالهاي زندگي انيشتين:                        

اين دوران تجسّس در نيمه انزواي شهر پرنيستون به تدريج با اصطراب و احتشاش آميخته مي شد. هنوز ده سال ديگر از زندگي انيشتين باقي مانده بود ليكن اين دوره ي ده ساله درست مصادف با هنگامي بود كه عهد بمب اتمي شروع مي گرديد و بشريّت تمرين و آموزش خويش را در اين زمينه آغاز مي كرد. بنابراين مسأله واقعي كه براي او مطرح شد موضوع چگونگي پيدايش بمب اتمي نبود با وجود اينكه منظور ما در اين جا دادن چشم اندازي مختصر از روابط انيشتين با حوادث بزرگ سياسي آخرين سالهاي زندگي او مي باشد باز هم اگر از دو موضوع اساسي ياد نكنيم همين چشم انداز هم ناقص خواهد بود يكي از آنها نامه ي مشهور است كه وي مي بايست براي همكاري خود در شوروي بفرشد و دوّم شرح وقايعي است كه در اوضاع و احوال فيزيكدانان آمريكايي ، خاصه دانشمندان اتمي ، در داخل مملكت خودشان تغيير بسيار ايجاد كرد.

اكنون مي توانيم بصورت شايسته تري همه ي آنچه را كه گهگاه موجب تيره شدن پايان زندگي وي مي شد مشاهده كنيم و سر انجام روز هجدهم آوريل 1955 بزرگترين دانشمند و متفكر قرن بيستم ، پيغمبر صلح و حامي و مدافع محنت ديدگان جهان ، مردي كه احتمالأ همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه ي مردان جهان بوده است ، در شهر پرنيستون واقع در ممالك متحده آمريكاي شمالي از زندگي وتفكر و مبارزه دست كشيد و از دار دنيا رفت و در گذشت.

در پايان به اظهار نظرهاي برخي از مشاهير درباره ي انيشتين بعد از وفات وي مي پردازيم:

پيشر فتي كه انيشتين نصيب معرفت ما درباره ي طبيعت كرد از قدرت مهمّ جهان ‹امروزي خارج است. فقط نسلهاي آينده خواهند توانست مفهوم واقعي آن را درك كند. › « دكتر هارولددوز رئيس دانشگاه پرنيستون در آمريكا »

« وي دانشمند بزرگ اين عصر و به واقع يكي از جويندگان عدالت و راستي بود كه هرگز با نا راستي و ظلم مصالحه نكرد.» «جواهر لعل نهر نخست وزير هند»

ياد او زنده و روحش شاد باد .

منبع :www.physicsir.com

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:28 بعد از ظهر توسط شالیز| |

قوانین بازی اینطوریه :

1-  عبارت شش‌کلمه‌ای را در وبلاگ خود پست کنید (در صورت لزوم توضیح هم اضافه کنید).
2-  به کسی که شما را دعوت کرده است، در این پست لینک بدهید.
3- پنج وبلاگ دیگر را با لینک به بازی دعوت کنید.
4-  به وبلاگ‌های دعوت‌شده اطلاع دهید و برای آنها دعوت‌نامه‌ای بفرستید.

اینم جمله من:

تنهایی در بهشت هم بی ارزش است.

کسی که منو دعوت کرده سحر بوده

منم اینارو دعوت میکنم.

امیر مکزیکی. آرش.ساناز.مهدی مهربون(نگین سبز).محسن ص

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 7:56 بعد از ظهر توسط شالیز| |

مي تونيد براي گذراندن تعطيلات تابستاني از اين دو برج که در تهران واقع هستند استفاده کنيد

برج نقاره خانه
آدرس : شهر ري‌، شمال امينآباد  
برج نقاره خانه يا برج يزيد در نواحي شمالي امين آباد شهر ري و بر بالاي كوه ري قرار دارد.
اين برج آجري كه ارتفاع آن به سه متر مي‌رسد، در دوره سلجوقيان ساخته شده و قدمت آن به ۹۰۰ سال پيش باز مي‌گردد. بنا به گفته برخي پژوهشگران‌، ممكن است اين مكان مقبره يكي از شاهان سلجوقي باشد. اين برج داراي هشت ترك است كه سبب زيبايي و استحكام آن شده است‌. مردم محلي برج نقاره خانه را به نام برج يزيد نيز مي‌شناسند

برج طغرل
آدرس : شهر ري  
بناي آجري برج طغرل كه مساحت آن با احتساب باغ و ديوارهاي احداث شده در ۱۳۷۹ به ۵۰۰۰مترمربع مي‌رسد، از جمله آثار به جا مانده از دوره سلجوقيان و مربوط به نيمه دوم قرن ششم ق است‌. ارتفاع برج بدون سقف در حدود ۲۰ متر است‌. از نظر معماري ضخامت ديوار برج از ۷۵/۱تا ۷۵/۲ متر و قطر داخلي و خارجي آن به ترتيب ۱۱و ۱۶ متر است‌. سطح بدنه بيروني برج به ۲۴ترك تقسيم شده است‌. هنگام آبادي‌، در قسمت فوقاني برج تزيينات و كتيبه‌اي به خط كوفي وجود داشته كه در قرون گذشته از بين رفته است‌. در ۱۳۰۱ ق‌، به فرمان ناصرالدين شاه‌، بخش فوقاني برج كه فرو ريخته بود، مرمت و بازسازي شد و آخرين مرمت نيز در سال‌هاي اخير صورت گرفته است‌.
برج طغرل در واقع ساعت طبيعي نيز به حساب ميآيد، زيرا معماري آن به صورتي است كه در بالاي هر ترك‌، چهار نيم دايره بيانگر يك ربع ساعت است‌. در بالاي آن‌ها نيز شش مستطيل است كه هريك ۱۰ دقيقه را نشان مي‌دهد. سپس شيارهاي ريزتري به عنوان ثانيه وجود دارد كه هرگاه خورشيد در وضعيت تازه‌اي قرار مي‌گرفت‌، با ايجاد سايه روشن‌ها، زمان دقيق نشان داده مي‌شد. دو ناودان شرقي و غربي ساعت سه و نه است و درهاي ورودي برج در شمال و جنوب آن نيز نشانه ساعات شش و دوازده هستند. گفته مي‌شود كه اين مكان آرامگاه طغرل‌، از سلاطين سلجوقي است كه به جهت علاقه به نجوم‌، اين برج را بنياد گذاشت‌.
از ويژگي‌هاي اين محوطه آرامگاه استاد سيدمحمد محيط طباطبايي‌، اديب معاصر، پدر تاريخ ايران است كه وصيت كرده بود تا به خاطر علاقه خاصي كه به اين برج و معماري آن داشته است‌، او را در پاي اين برج به خاك سپارند.
برگرفته از سايت کتاب اول
نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 4:13 بعد از ظهر توسط شالیز| |


Design By : Night Skin

تغیــیر شکل موس