تبليغاتX
دیدنی های شالیز


دیدنی های شالیز

و...................

سلام خوبین چطورین چه میکنین چه نمیکنین؟

میخواستم یه آپ علمی آموزنده بکنم دیدیم نه یه خاطره بنویسم هم آموزندس هم حالش بیشتره.این خاطره مربوط به پارساله که ما حاله یه معلم رو گرفتیم. این اتفاقا همش ظرف آبان تا دی افتاده و هر هفته این معلمه کلاس داشته

مدرسه ما یه سری کلاس فوق برنامه واسه ما داره مثله هویه کاری نقاشی تذهیب کاری و....  که البته مارو به زور بردن هویه کاری( کرکر خنده)

این معلمه که حالشو گرفتیم معلم نقاشی بود .وقتی اینا کلاسشون شروع میشد میومدن تو کلاس ما . این معلمه 2 سال از ما بزرگتر بود یه قد کوتاهی داشت همیشم یه کفش پاشنه چند سانتی میپوشید تیپشم که جواد اسپرت.

یه روز ما سر کلاس بدیم اومد سر کلاس شاکی شد که چرا ما کلاسو خالی نکردیم اینجا بود که گور خودشو کند

از جلسه بعد ما یعنی هر 8 تامون( کل کلاس) نه ببخشید هر 7تامون اسی هیج وقت پایه حال گیری نبود صبر میکردیم این معلمه بره سر کلاس وقتی میرفت 5 دقیقه بعد ما پشت سرش اینه بلا نصبت گله اوباش میریختیم تو کلاس بعد میگفتیم ببخشید میرفتیم بیرون در و میبستیم بعد در میزدیم اینه آدم میگفتیم خانم میشه ما وسایلمونو بر داریم اونم میگفت بر دارین بعدش ما دوباره عینه اوباش میریختیم تو کلاس  اینا میزارو گرد میچیدن مام واسه رد شدن میپریدیم رو نیمکتا میرفتیم ته کلاس کیفارو بر میداشتیم  باز از رو میزا میومدیم اینور میرفتیم بیرون کلی هم سرو صدا میکردیم هی به پاشنه کفشش تیکه مینداختیم. یه روز ما رفتیم سر کلاس یه سوسک پلاستیکی گذاشتیم رو میز ولی نترسید موقع خروج کلی دعوامون کرد منم که این چون نترسیده بود شاکی بودم یه لگد زدم زیر سطل آشغال سطله پرت شد وسط کلاس معلمه شاکی تر شد مام که در رفتیم.

آقا این ناظممون صدامون کرد مام گفتیم این خانم نقاشیه اسمامونو که نمیدونه کاری باهامون نداره .خدا روز بد نبینه ناظممون به من گفت واسه چی سطلو شوت کردی منم گفتم من ؟ کی؟ کجا؟.... ناظمه گفت این خانومه دفتر انظباطیرو دیده عکس تورو نشون داده گفته اینه منم  خودمو باز زدم به اون راه گفتم نه از قصد نبوده پام خورده و از این شرو وراجنتا چیز دیگم گفت که خیلی مهم نی . آقا ماهارو میگی شاکی تر شدیم واسه جلسه بعدش یه نقشه حسابی کشیدیم  2تا غالب از این کره شوکولی ها آوردیم گذاشتیم آب شد بعد مالیدیم کف زمین میخواستیم پا تخته بمالیم دیدیم با تخته این جلسه کار نداره.آقا این که اومد بره سر کلاس زمین نخورد ولی یه عربی واسه ما زد که هنوزه که هنوزه داریم میخندیم.

از اون جلسه به بعد این معلم نقاشیه کلاسشو عوض کرد دیگم پا تو کلاسمون نزاشت تو راه رو هم مارو میدید اصلا به رو خودش نمی اورد.

این جا جا داره از دوست گلم ریحانه  کمال تشکر رو بکنم چون تو تمام ماجرا پای ثابت بود

بزن دس قشنگرو عقبیا چرا دس نمیزنم بیام دستاتونو قلم کنم د بزن.

خوب خیلی نوشتم الان دیگه بازی استقلال شروع میشه میرم ببینم ایشالا بردیم با این گلری که ما داریم ختما میبرسم

فعلا.

نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 4:43 بعد از ظهر توسط شالیز| |


Design By : Night Skin

تغیــیر شکل موس